خطا
  • JFolder::create: نمی توان پوشه را ایجاد نمود Path: /www/htdocs/w00ffcb4/cache/template

مجلسی و رد تاویلات بی دلیل فلاسفه

از جمله مباحث مطرح شده در علم اصول فقه حجیت ظواهر است بدان معنا که بر اساس سیره عقلا ظاهر سخنان افراد حجت بوده و بدون دلیل عقلی و یا نقلی معتبر نمی توان دست از مفاد ظاهری الفاظ برداشت و آن را به معنایی دیگر حمل کرد. فی المثل اگر مولایی به بنده اش فرمان داد که آب بیاور، بنده نمی تواند به جای آب، شربت بیاورد و بگوید منظور مولا آب نبوده است بلکه مطلق آشامیدنی بوده است! در اینجا عقلا بنده را خطاکار دانسته و او را سرزنش خواهند کرد مگر آن که بنده بتواند با دلیلی ثابت کند که واقعا مقصود مولا مطلق آشامیدنی بوده است و نه خصوص آب. 

این قاعده در باره آیات قران و احادیث نیز صادق است. کسی مجاز نیست بدون برهانی عقلی و یا دلیلی نقلی، آیات و روایات را بر معنایی غیر از معانی ظاهری آنها حمل کند و بگوید مراد خداوند و یا امام علیه السلام چنین بوده است.

از جمله اشکالات اساسی مرحوم مجلسی به فلاسفه این است که آنان در بسیاری از مواقع از معانی ظاهری آیات و روایات دست کشیده و آنها را به معانی دیگر حمل و تاویل می کنند. به عنوان مثال با وجود آن که صدها آیه و روایت سخن از معاد جسمانی و بازگشت بدن عنصری در قیامت می گویند، فلاسفه مسلمان بدون توجه به آنها، سخن از معاد روحانی می گویند و از معانی و مراد ظاهری آیات و روایات اعراض می کنند بدون آن که دلیلی برای این اعراض خود داشته باشند.

مجلسی با تاکید بر نفی تاویل بی دلیل، به این موضوع اشعار و بلکه تصریح دارد که تاویل با دلیل و برهان را می پذیرد و بدین بیان راه خود را از فرقه هایی چون اشاعره که حتی حاضر به دست کشیدن از ظواهری که خداوند را مجسم می کند، نیستند، جدا می کند. وی در رساله اعتقادات می نویسد:

«و بدان که خداوند، چه در دنیا و چه در آخرت به چشم دیده نمی شود و چنانچه روایتی در باب رؤیت خداوند باشد، باید آن را تأویل نمود.» (رساله اعتقادات؛ علامه مجلسی/ ناشر: مرکز تحقیقات یارانه ای قائمیه اصفهان؛1387- ص41)

اما در عین حال بر تاویل های بی دلیل اهل فلسفه و فیلسوفان می تازد و آن را جسارت در برابر خداوند و رسول و حجت های معصومش می داند:

«رد آنچه از ارباب عصمت ـ صلوات الله علیهم ـ وارد شده است و یا تاویل آنها بدون برهانی قاطع، جسارت در برابر خداوند و پیامبرش و حجتهایش می باشد.» (بحار الانوار 27 : 274)

«بارها این نکته را از من دانستی که تاویل نصوص و آثار و آیات و روایات بدون ضرورتی عقلی و یا معارضی نقلی، جسارت در برابر خداوند عزیز جبار است.» (بحار الانوار 57 : 150)

و در جایی دیگر تاویل بی دلیل را نقطه آغازین انحراف و الحاد می داند:

«آغاز الحاد، به دنبال تاویل بی دلیل رفتن است.» (بحار الانوار 55 : 47)

و در عین الحیات، می گوید باید در هر موضوع، باب تاویل را بست تا منجر به الحاد نشود:

«و شبهه‏هاى مَلاحده را در اين بابها [معاد] گوش ‏نبايد كرد بعد از خبر دادن مخبر صادق، كه موجب كفر و ضلالت است، و راه تأويل را در هر باب مى‏بايد بست كه به زودى اين كس را به الحاد مى‏رساند.» (عین الحیات: 153)

و در کتاب حق الیقین با اشاره به یکی از موارد تاویل می گوید:

«نفى ملك موت نمودن و تأويل كردن آن به قواى بدنى يا نفوس فلكى يا عقل فعال، چنانچه حكماء مي كنند، كفر است‏.» (حق الیقین: 347)

و نیز:

«نباید به تأویلات مُلحدین که ملائکه را به عقول و نفوس فلکیّه تأویل کرده اند گوش بدهی! چه، آیات و روایات بسیار و متواتري دال بر این مطلب است که ملائکه اجسامی لطیف هستند و توانایی دارند که در هر شکل و هیئتی [به غیر از شکل سگ و خوك] ظاهر شوند و رسول خدا و ائمّه اطهار علیهم السلام آنها را می دیدند.» (رساله اعتقادات :51)

و در حق الیقین:

«بدان كه آنچه در قرآن مجيد و احاديث معتبره وارد شده است در وصف قيامت و مقدمات آن و خصوصيات و اوصاف آن و آنچه بعد از آن احوال خلق به آن منتهى مي شود بايد همه را اذعان كرد و راه تأويل در آنها نبايد گشود؛ زيرا كه اعظم اسباب الحاد و تضليل، فتح باب ايراد و تأويل است‏ و عمده اسباب ايمان و يقين انقياد و تسليم است؛ چنانچه در بسيارى احاديث از ائمه اطهار منقول است كه هر چه از ما به شما برسد اذعان و تسليم نمائيد و اگر عقل شما بر آن نرسد به ظاهرش اقرار نمائيد و در او انكار منمائيد، شايد ما گفته باشيم و تكذيب و رد قول ما تكذيب و رد بر خداوند عرش اعلى است.» (حق الیقین: 333 و 378)

مجلسی در اثری دیگر از این که عده ای به اقوال فلاسفه ملحد و گمراه یونانی اعتماد می کنند و بر اساس این اقوال دست به تاویل آیات و روایات می زنند، اظهار تحیر و تاسف می کند:

«بیشتر مردم زمان ما، میراث اهل بیت پیامبرشان را رها کرده و به آراء خودشان اعتماد و اکتفا کرده اند! از آن جمله، کسانی هستند که پیرو مکتب فلاسفه می باشند، فلاسفه اي که هم خود گمراه بوده اند و هم دیگران را گمراه کرده اند! فلاسفه اي که به هیچ پیامبر و کتابی ایمان نداشته اند، بلکه بر عقل هاي فاسد و نظرات بی رونق خودشان تکیه کرده اند. پس اینان، چنان فلاسفه را رهبر و پیشواي خود قرار داده اند؛ تا آنجا که هرجا نصوح صحیحی هم از ائمّه راستین علیهم السلام رسیده باشد، به جهت اینکه آن نصوص صحیحه با آنچه که فلاسفه ظاهراً بدان معتقدند موافق نمی باشد آنها را توجیه و تأویل می کنند با اینکه می بینند که دلایل و شُبهات فلاسفه جز وهم و گمان فایده نمی دهد! و افکارشان مانند تار عنکبوت، سست و بی پایه می باشد و می بینند که آراء و افکار و پندار ایشان همواره مخالف یکدیگر است! از جمله دو طایفه مَشّایی و اشراقی که کمتر می شود رأي یکی از این دو طایفه با طایفه ي دیگر موافق باشد!

و پناه بر خدا از آنکه بگوییم: خداوند مردم را در اصول عقاید به عقول خودشان واگذار کرده، که چنین در مراتع حیوانی سرگردان بمانند! و به جان خودم قسم من متحیّرم که آنها چگونه به خود جرأت داده اند نصوص آشکار اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام  را به واسطه ي حُسن ظنّ به فلاسفه ی کافر یونانی، که اعتقاد به هیچ دین و مذهبی ندارند تأویل و توجیه نمایند.» (رساله اعتقادات: 32)

نویسنده: مهدی نصیری

Rate this item
(0 votes)