خطا
  • JFolder::create: نمی توان پوشه را ایجاد نمود Path: /www/htdocs/w00ffcb4/cache/template

دلالت حدیث غدیر بر ولایت امیرالمومنین ع

هل ترك أبي يوم غدير خم لأحد عذرا؟!

آيا پدرم در روز غدير خم، براي كسي عذري باقي گذاشت؟!

الخصال للشيخ الصدوق، ص 173

 اولا:

سوره احزاب آیه 6

النَّبِيُّ أَوْلَي بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ    پيامبر نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي است‏.

1-    آقاي إبن كثير دمشقي به عنوان يك سلفي وهابي در تفسيرش، جلد 3، صفحه 476 صراحت دارد:

فجعله أولي بهم من أنفسهم و حكمه فيهم كان مقدما علي اختيارهم لأنفسهم.

خداوند پيامبر را نسبت به مؤمنان از خود آنها أولي قرار داده و مقدم كرده است و حكم پيامبر ميان مؤمنان، مقدم بر اختيار مؤمنان بر خودشان است.

2-    زمخشري اينطور مي گويد:

النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ في کل شي من أمور الدين و الدنياء وحکمه أنفذ عليهم من حکمها وحقه آثر لديهم من حقوقها

در تمام امور ديني و دنيايي پيغمبر ولايتش از همه مومنين بالاتر است حکم پيغمبر نافذ تر است بر مومنين از خودشان

الكشاف، ج۳،ص۵۳۱

پس همینطور که می بینیم علمای وهابی آیه ی فوق را به مفهومی بلکه بالاتر از سرپرستی و درواقع بر همان شان امامت تفسیر کرده اند.

 دوما:

پيامبر (صلي الله عليه و سلم) مي‌فرمايند:

ألست أولي بالمؤمنين من أنفسهم؟

 من كنت مولاه فعلي مولاه.

 مشاهده می شود پیامبر (ص) قبل از جمله ی من کنت مولاه سوالی پرسیده اند که درواقع اشاره به همان آیه ی قرآنی دارد که تفسیرش به زبان خود علمای وهابی بیان شده است و این مسئله تا جایی روشن هست که علمایی همچون سبط بن جوزی هم بدان اشاره کرده اند. ( دقت شود جمله ی اول  دارای اسناد مختلفی از جمله سنن ابن ماجه از صحاح سته و هم چنین مسند امام احود بن حنبل می باشد.)

ذهبي در رابطه با آقاي سبط ابن جوزي دارد :

کان اماما فقيها واعظا علامه في التاريخ والسير

آقاي ابن جوزي هم امام است هم فقيه است هم واعظ است و علامه در تاريخ و سير است.

تاريخ الإسلام، ج۴۸، ص۱۸۴ 

1-    آقاي ابن جوزي مي گويد:

والمراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة معناه: من کنت مولا به نفسه فعلي اولي به وهذا نص صريح في اثبات امامته و قبول طاعته

مراد از حديث اطاعت ويژه براي اميرالمنين است هرکس من ولايتم بر او قوي تر است يعني ولايت مطلقه دارم علي هم ولايت مطلقه دارد اين حديث غدير در حقيقت نص صريح در اثبات امامت علي و اثبات اطاعت از اوست.

(تذكرة الخواص للسبط إبن الجوزي، صفحه 38 و 32 و 20)

 بنابر این دلالت حدیث غدیر بر ولایت امیرالمومنین (ع) کاملا روشن است اما چرا علمای غیر شیعه باز هم لجاجت کرده و آن را نمی پذیرند؟!؟

آیا همان رفتار بر مبنای آبا و اجداد گذشته که قوم های گذشته را نیز به گمراهی کشانده است مانع پذیرش حقیقت نیست؟!؟

برخى از عالمان عامه گفته اند: چگونه ممكن است رسول خدا(ص) همه صحابه را به امامت على(ع) دعوت كند ولى آنان با او به مخالفت برخيزند. به عبارت ديگر براى ردّ تمامى نصوص و استدلالات همين كافى است كه ما مى بينيم صحابه رسول خدا(ص) به آن عمل نكرده اند، و اگر بخواهيم اين روايات و نصوص را (اگرچه متواترند) بپذيريم ناچاريم صحابه رسول خدا(ص) و سلف صالح را متهم به زيرپا گذاشتن حق كنيم و البته اين ممكن نيست، پس بناچار نصوص را ترك مى كنيم و مى گوييم منظور از نصوص و روايات چيز ديگرى بوده است.اين، مضمون سخنى است كه ابن حجر هیتمی در الصواعق المحرقة، ص68 آورده است.

1-     و صريح سخنى است كه شيخ سليم البشرى در «المراجعات» نوشته است، او مى نويسد:

 اهل بصيرت نافذ و صاحبان تفكر صحيح صحابه را از مخالفت با رسول خدا(ص) منزّه مى دانند، پس ممكن نيست كه نصّى را از او بر امامت شخصى بشنوند و از او روى گردان شوند و به اوّلى و دومى و سومين شخص روى آورند. (المراجعات، ص237)

 نيز در جايى ديگر مى نويسد:

 من يقين دارم كه احاديث، بر گفته هاى شما دلالت مى كند واگر نبود كه لازم است عمل صحابه را حمل بر صحت كنيم من مطيع حكم شما مى شدم و سخنان را مى پذيرفتم ولى چاره اى جز دست برداشتن از ظاهر اين روايات نيست تا اقتدا به سلف صالح كرده باشيم. (المراجعات، ص141)

 همچنين مى نگارد:

 حمل عمل صحابه بر صحت و درست دانستن عمل آنان موجب مى شود كه حديث غدير را تأويل كنيم چه متواتر باشد يا غير متواتر. (المراجعات، ص177) 

2-    ابن ابى الحديد مى گويد:

 چون اين جمله امام اميرالمؤمنين(ع) (كانت اثرة شحت عليها نفوس قوم و سخت عنها نفوس آخرين) را در محضر ابوجعفر العلوى مى خواندم گفتم:

 منظور امام(ع) كدام روز است، روزى كه سقيفه بنى ساعده پس از رحلت رسول خدا(ص) تشكيل شد و با ابوبكر بيعت شد يا روز شوراى خلافت كه به انتخاب عثمان منجر شد؟

 و جواب داد: منظور روز سقيفه است.

 به وى گفتم: دلم راضى نمى شود كه به صحابه رسول خدا(ص) نسبت نافرمانى و معصيت بدهم وبگويم نص صريح او را ردّ كرده اند.

 او پاسخ داد: آرى من نيز راضى نمى شوم كه به رسول خدا(ص) نسبت اهمال كارى و سهل انگارى در امر امامت امت بدهم و بگويم او مردم را سرگردان و بى سرپرست در هرج و مرج گذاشت و رفت. او از مدينه خارج نمى شد مگر آنكه اميرى را تعيين مى كرد، در حالى كه زنده بود و از مدينه هم زياد دور نشده بود، پس چگونه براى زمان پس از مرگ كه نمى توان آنچه را بعد پيش مى آيد اصلاح كرد كسى را تعيين نكرد. (شرح نهج البلاغه، ج9، ص248) 

3-    تعبير پر معناى علامه امينى در «الغدير» نيز اشاره به همين نكته دارد، آنجا كه مى نگارد:

 خوش گمانى ديگران به سلف كه در امر خلافت دخالت نمودند، موجب شده است كه نصوص و روايات صريح پيامبر را تغيير دهند، ولى خوش گمانى يقينى ما به رسول خدا(ص) ما را وادار مى كند كه بگوييم او آنچه را كه امّتش لازم داشتند و بر ايشان ضرورى بود هرگز ترك نكرد و اهمال و مسامحه روا نداشت. (الغدير، ج1، ص401)

Rate this item
(0 votes)