خطا
  • JFolder::create: نمی توان پوشه را ایجاد نمود Path: /www/htdocs/w00ffcb4/cache/template
امامت و ولایت

امامت و ولایت (19)

07 مرداد 1395

اهمیت رجوع مومنان به پیامبر(ص) در اختلافاتشان:

فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً (65-نساء)

به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند؛ و كاملا تسليم باشند. (65-نساء)

آیا پس از پیامبر(ص) در بین امت اختلافی خواهد بود؟! چه ضابطه ای برای تشخیص حل این اختلاف وجود دارد؟ آیا با رجوع به سنت پیامبر(ص) می توان جواب اختلاف را پیدا کرد؟ (در این صورت باید اختلافات آینده فرقی با اختلافات گذشته نداشته باشند و اختلاف جدیدی روی ندهد!) آیا امکان دارد در برداشت از خود سنت پیامبر(ص) نیز اختلاف داشته باشیم؟!!؟ چه کسی علم تبیین قرآن دارد؟؟

بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في‏ صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما يَجْحَدُ بِآياتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ (49-عنکبوت)

ولى اين آيات روشنى است كه در سينه دانشوران جاى دارد؛ و آيات ما را جز ستمگران انكار نمى‏كنند! (49-عنکبوت)

رسول اکرم(ص) خطاب به امیرالمومنین علی(ع) می فرمایند:

يا على انت تبيّن لامّتى ما اختلفوا فيه من بعدى‏.

يا على! تو آنچه را كه امتم بعد از من در مورد آن‏ اختلاف كنند، بر ايشان بيان خواهى كرد.

(المستدرک علی الصحیحین 3/335، ح4678 و تاریخ مدینته دمشق 45/296، ح9761و9762 و منتخب الكنز، حاشيه جلد پنجم، مسند احمد، ص 33)

أبو سعيد الخدريّ، و أنس بن مالك، قالا: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «يا عليّ، أنت تبيّن لأمّتي ما اختلفوا فيه من بعدي؛ يا عليّ، أنت تغسل جثّتي، و تؤدّي ديني، و تواريني في حفرتي، و تفي ذمّتي، و أنت صاحب لوائي في الدنيا و الآخرة» (المناقب، للخوارزميّ: 329- 346)

به روایت ابن عباس هنگامی که آیه ی وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّه‏ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ (رعد-7) (و آنان كه كافر شده‏اند مى‏گويند: «چرا نشانه‏اى آشكار از طرف پروردگارش بر او نازل نشده است؟» [اى پيامبر،] تو فقط هشداردهنده‏اى، و براى هر قومى رهبرى است.)

نازل شد، پیامبر(ص) دست بر سینه نهادند و فرمودند: "انا المنذر و لکل قوم هاد" آنگاه با اشاره به امیرالمومنین علی(ع) فرمودند: " أنت الهادي، يا عليّ بك يهتدي المهتدون بعدي‏"

عن ابن عبّاس، قال: لمّا نزلت: إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ قال رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم: «أنا المنذر و عليّ الهادي من بعدي» و ضرب بيده إلى صدر عليّ فقال: "أنت الهادي بعدي يا عليّ بك يهتدي المهتدون‏"

(المستدرک علی الصحیحین 3/342، ح4704 و تاریخ بغداد 12-372و373 و تفسیر فخررازی 19/14 ذیل همین آیه و في الدرّ المنثور، 4/ 45 و أخرج الطبري في تفسيره: 3/ 72 و شواهد التنزيل: 1/ 293/ 398)

Read more...
07 مرداد 1395

   از طرفی برخی از آیات قرآن محکم اما برخی دیگر متشابه اند، و از طرفی نیز بسیاری از آیات قرآن به صورت مجمل بیان شده اند که در هر دو حالت این آیات نیاز به تبیین و تاویل دارند.  به بیانی دیگر نیاز به مبین دارند!

متشابه:

هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ‏ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِيَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ (آل عمران-7)

اوست كسى كه اين كتاب [=قرآن‏] را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن، آيات محكم [=صريح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند؛ و [پاره‏اى‏] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‏پذيرند]. اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پيروى مى‏كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و ريشه‏داران در دانش كسى نمى‏داند. [آنان كه‏] مى‏گويند: «ما بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود.

مجمل و مختصر بودن:

در قرآن در مورد نحوه ی انجام نماز که ستون دین است توضیح کمی داده شده است طوری که تنها با مراجعه به قرآن نمی توان آن را به جا آورد. بلکه پیامبر(ص) فرمودند:

" صلوا كما رأيتموني أصلى‏" (بحارالانوار، ج79، ص335). به همانگونه که دیده اید من نماز می خوانم، نماز بگزارید.

و یا در مورد حد سرقت در قرآن داریم:

" وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالاً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ (مائده-38)

و مرد و زن دزد را به [سزاى ]آنچه كرده‏اند، دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببُريد، و خداوند توانا و حكيم است.

به سبب مجمل بودن این آیه در بین مسلمانان در مورد مفهوم "ید" اختلاف بود.

در زمان معتصم خلیفه ی عباسی (ل.ع) بین فقهای حکومتی اختلاف رخ داد و هر کدام برای اثبات ادعای خود به آیه ای از قرآن استناد می کردند. زمانی که فرومانده و نتوانستند یکدیگر را قانع کنند به امام جواد(ع) رجوع کردند و آن حضرت(ع) با استفاده از علم الهی خویش به گونه ای بر اساس آیات قرآن به حل مشکل پرداختند که تمامی آن معاندان به صحت مطلب اقرار کردند.

در خود قرآن نیز به تبیین آیات و مبینان آن اشاره شده است:

وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (64- نحل)

و ما [اين‏] كتاب را بر تو نازل نكرديم، مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف كرده‏اند، براى آنان توضيح دهى، و [آن‏] براى مردمى كه ايمان مى‏آورند، رهنمود و رحمتى است.

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (43- نحل)

بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44 - نحل)

و پيش از تو [هم‏] جز مردانى كه بديشان وحى مى‏كرديم گسيل نداشتيم. پس اگر نمى‏دانيد، از پژوهندگان كتابهاى آسمانى جويا شويد(43)

[زيرا آنان را] با دلايل آشكار و نوشته‏ها [فرستاديم‏]، و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم، تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى، و اميد كه آنان بينديشند(44)

در این آیات به صراحت اشاره شده است که:

الف: مردم موظف اند آن چه را نمیدانند از اهل ذکر بپرسند.

ب: خداوند قرآن را بر پیامبر(ص) نازل کرد تا ایشان (نه هر فردی) موارد نازل شده را برای مردم تبیین کنند.

ج: یکی از مسئولیت های پیامبر(ص) این است که مواردی را که مردم در قرآن اختلاف پیدا می کنند، تبیین و رفع اختلاف فرماید.

به دلیل همین شأن پیامبر است که اگر مردم بدون مبین و تاویل کننده ی قرآن سعی کنند خود آن را تبیین کنند نه تنها بهره ی کافی در هدایت نخواهند برد بلکه امکان تحیر و اختلاف آنان نیز وجود دارد. همانطور که در طول تاریخ فرقه های مختلف مسلمانان برای اثبات اندیشه های خود به قرآن استناد می کردند در حالی که نظراتی متناقض داشتند!

به همان دلیل که برای تبیین قرآن به پیامبر(ص) نیازمندیم پس از ایشان هم جانشینی مبین نیاز داریم که واجد صفات و کمال حضرت(ص) همچون علم و عصمت باشد.

Read more...
07 مرداد 1395

   یکی از بدیهیات عقلی این است که برای حل مشکلات وسوالات خود به داناترین فرد گروه و یا جامعه ی خود رجوع می کنیم. این امر از ساده ترین تا پیچیده ترین امور روزمره زندگی ما را در بر میگیرد. هرچه مسئله ی مورد نظر مهمتر باشد حساسیت ما برای رجوع به داناترین فرد بیشتر می شود (مانند یک عمل جراحی). حال سوال این است که آیا عقل ما حکم نمیکند برای امر مهمی مثل هدایت جامعه ی اسلامی به داناترین فرد جامعه رجوع کنیم؟؟

اگر جوا ب مثبت است مصداق این داناترین بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) چه کسی بوده؟

در این مورد ابتدا به سخنان پیامبر اکرم(ص) در منابع عامه(اهل تسنن) اشاره می کنیم:

1-  أَعْلَمُ‏ أُمَّتِي‏ مِنْ بَعْدِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع‏ - پس از من داناترین فرد امتم علی بن ابی طالب است

(فرائد السّمطین1: 97 ، کنزالعمّال11: 614)

2- علیّ أعلم‏ الناس‏ باللّه‏ - علی داناترین مردمان به خداست

(کنزالعمّال11: 614)

3- أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ‏ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا – من شهر علم ام و علی دروازه ی (ورود به) آن است.

(المستدرک علی الصحیحین3: 339، ح4695 و ح4696، تاریخ بغداد4: 234)

4- إنّه لأول‏ أصحابي‏ سلما، و أكثرهم علما، و أعظمهم حلما

همانا او پذیرنده ترین اصحاب من (در برابر حق) و داناترین ایشان و بردبارترین آنان است.

(مجمع الزوائد9: 102)

در احادیثی دیگر پیامبر اکرم(ص) علاوه بر امیرالمومنین علی(ع) این ویژگی را برای سایر ائمه(ع) نیز ذکر کرده اند اما این مسئله آنقدر در تاریخ آشکار است که حتی مخالفین ایشان هم به آن اعتراف کرده و در مشکلات علمی خود به ایشان رجوع می کردند.

و همچنين عبد الملک بن سليمان مي‌گويد: به عطا (از فقهاي به نام اهل سنت) گفتم:

أَكان في أَصحاب محمد أَعلم من علي؟

آيا در ميان اصحاب پيامبر اعلم تر از علي است؟

قال: لا ، والله لا أَعلمه.

به خدا سوگند من اعلم از علي را نمي شناسم.

الاستيعاب، ج3، ص1104

بخاري در تاريخش از جهدب تيمي نقل مي‌کند که مي‌گويد:

قال لنا علي حدثنا يحيى بن اليمان عن سفيان عن جحدب التيمي قال سمعت عطاء قالت عائشة علي أعلم الناس بالسنة.

علي بن ابي طالب عالم ترين انسان ها به سنت پيامبر است.

التاريخ الكبير، ج2، ص255

Read more...
07 مرداد 1395

شیخ مفید در ارشاد گوید: انگیزه حرکت ابو الحسن (ع) به مدینه آن بود که عبد الله بن محمد در شهر مدینه به عنوان متصدی جنگ و امامت جماعت‏ برگزیده شد.

وی از آن حضرت نزد متوکل بدگویی می‏کرد و اندیشه آزار و اذیت امام را در سر داشت

مسعودی در اثبات الوصیة می‏نویسد: بریحه عباسی امام جماعت‏ حرمین نامه ‏ای به متوکل نگاشت و در آن گفت: اگر به حرمین نیاز داری، علی بن محمد را از آنها بیرون ران که او مردم را به خود می‏خواند و عده بسیاری از او تبعیت کرده ‏اند: بریحه نامه ‏های پیاپی در این باره به متوکل نوشت.

سبط بن جوزی در تذکرة الخواص آورده است: دانشمندان سیره نویس گویند: متوکل چون کینه علی (ع) و فرزندانش را در دل داشت و از سویی به جایگاه علی بن محمد در مدینه و گرایش مردمان به سوی او آگاهی داشت، آن حضرت را از مدینه به طرف بغداد حرکت داد. او یحیی بن هرثمه را فراخواند و به وی گفت: به مدینه برو و در حال او تامل کن و وی را به سوی ما روانه نما. یحیی گوید: در پی دستور متوکل به مدینه عزیمت کردم چون به آن شهر وارد شدم فریاد و غوغایی از مردم به پا خاست که تا آن روز چنین شور و غوغایی نشنیده بودم. آنان بر جان علی بن محمد نگران بودند چرا که وی در حق آنان نکویی می‏کرد و همواره ملازم مسجد بود و در دل گرایشی به دنیا نداشت. من نیز مردم را تسکین دادم و برای آنها قسم یاد کردم که درباره علی بن محمد به کار ناخوشایندی مامور نشده ‏ام و هیچ نگرانی بر او نیست. سپس خانه آن حضرت را بازرسی کردم و در آن جز قرآن و کتابهای دعا و کتاب های علمی چیزی نیافتم. پس آن حضرت در دیدگانم بزرگ جلوه کرد و خود عهده ‏دار خدمتش شدم و امکانات زندگی او را نیکو گرداندم.

شیخ مفید گوید: چون ابو الحسن (ع) از سعایت عبد الله بن محمد در نزد متوکل آگاه شد، نامه ‏ای به خلیفه نوشت و در آن از دروغ بافی های عبد الله بن محمد یاد کرد. متوکل دستور داد تا پاسخ نامه آن حضرت را بنویسند و او را به آمدن به سامرا دعوت کنند و دستور داد که در گفتار و کردار به خوبی با آن حضرت رفتار کنند. در نسخه ‏ای از آن نامه که به دست من است چنین آمده است:

«بسم الله الرحمن الرحیم. اما بعد!بدان که امیر مومنان به ارزش تو داناست و خویشاوندی تو را مراعات می‏کند و ایجاب کننده حق توست و تو و اهل بیت تو را در اموری ترجیح می‏دهد تا خداوند حال تو و ایشان را نکو گرداند عزت تو و آنان را تثبیت کند و امن و آسایش برای تو و ایشان به ارمغان آرد. و البته از این کار خشنودی پروردگارش را می‏جوید و در پی ادای حقی است که خداوند در تو و خاندانت‏ بر خلیفه واجب کرده است. امیر مومنان چنین صلاح دید که عبد الله بن محمد را از مسئولیت تصدی جنگ و امامت جماعت در مدینه برکنار دارد. زیرا نسبت‏به حق تو نادان بود و قدر تو را کوچک می‏ شمرد. همچنین او بر تو ستم روا داشت و به تو چیزی نسبت داد که امیر مومنان خوب می‏داند که تو از آن نسبت مبرایی و قصدت در ترک مخاصمه با او پاک است‏ خلیفه می‏داند که تو راست می‏گویی و خود را برای چنین کاری آماده نکرده بودی. امیر مؤمنان از این پس محمد بن فضل را بر تو می‏گمارد و به او دستور داده که تو را مورد اکرام و احترام قرار دهد و با اطاعت از دستورات تو، به تقرب در نزد خداوند و امیر مؤمنان برسد. امیر مؤمنان مشتاق توست و خوش می‏دارد با تو دیداری تازه کند و به تو بنگرد. اگر تو نیز مایل دیدار اویی و دوست داری در کنار وی مقام گیری به سوی او روانه شو و هر که را که خود دوست داری از خاندان و خدم و حشم خویش برگزین و بی‏شتاب و با آسودگی هرگاه که خواستی در حرکت‏شو و هرگاه که خواستی فرود آی و هر طور که خواستی به راهت ادامه ده. و اگر دوست داری یحیی بن هرثمه خدمتکار امیر مؤمنان و سربازانی که با او همراهند در این سفر در رکاب تو باشند، اختیار و تصمیم با خود توست. و ما دستور داده‏ایم که یحیی بن هرثمه مطیع فرمانهای تو باشد. پس برای دیدار امیر مؤمنان استخاره کن. هیچ کس از برادران و فرزندان و خاندان و خواص امیر مؤمنان جایگاهی بالاتر و ستوده‏تر از تو در نزد وی ندارند و او نیز بر تو نگران‏تر و مهربان‏تر و دلسوزتر است تا بر آنان و السلام علیک و رحمة الله و برکاته‏».

این نامه را ابراهیم بن عباس در ماه جمادی الآخر از سال 243 هجری نگاشته است. چون این نامه به دست ابو الحسن (ع) رسید، آماده سفر شد و یحیی بن هرثمه نیز آن حضرت را همراهی کرد.

مسعودی گوید: بریحه نیز برای مشایعت امام (ع) آمد. چون به قسمتی از راه رسیدند بریحه به آن حضرت گفت: من خوب می‏دانم که تو آگاهی که علت ‏بردن تو از مدینه به بغداد به خاطر من است و سوگندهای استوار و موکد یاد می‏کنم که اگر از من به امیر مؤمنان یا یکی از خواص او شکایت‏بری نخلستان تو را ویران می‏کنم و دوستداران و هواخواهانت را می‏کشم و چشمه ‏های کشتزارت را خشک می‏کنم و چنین و چنان می‏کنم. پس ابو الحسن (ع) در پاسخ او فرمود: نزدیک‏ترین شکایت من از تو، شب پیش در پیشگاه الهی بود. و من چنان نیستم که شکایت تو پیش خدا برم و آنگاه از او به بندگانش متوجه شوم و از تو پیش آنان شکوه کنم. بریحه با شنیدن این سخن بر پای امام هادی (ع) فروافتاد و زاری کرد و از آن حضرت طلب بخشش کرد. امام هم به او فرمود: من از تو درگذشتم. و از آنجا حرکت کرد تا به بغداد رسید. مسعودی گوید: اسحاق بن ابراهیم و همه امیران به استقبال آن حضرت آمدند. سبط بن جوزی می‏نویسد: یحیی گفت: چون به بغداد وارد شدم ابتدا به دیدار اسحاق بن ابراهیم طاهری، والی بغداد، رفتم. اسحاق به من گفت: ای یحیی!این مرد زاده رسول خدا (ص) است و متوکل را هم تو خوب می‏شناسی اگر وی را بر ضد علی بن محمد بشورانی او را می‏کشد و آنگاه رسول خدا (ص) در روز قیامت‏خصم تو خواهد بود. من در پاسخش گفتم: به خدا قسم از او جز کردار نیک و زیبا ندیدم. سپس به سوی سر من رای، رفتم و در آغاز با وصیف ترکی ملاقات کرده او را از آمدن علی بن محمد آگاه ساختم. وصیف به من گفت: به خدا سوگند اگر یک موی از سر آن امام کم شود آن را جز از تو نخواهم. من از سخن او در شگفت‏شدم که چگونه سخن او با قول اسحاق یکی بود. چون نزد متوکل رفتم از من درباره علی بن محمد پرسید: من نیز از خوش طینتی و سلامت طریقت و ورع و زهد وی به او گزارش دادم و گفتم که خانه‏اش را در مدینه نیز بازرسی کردم و جز قرآن و کتابهای علمی در آن نیافتم و مردم مدینه بر او نگران بودند. پس متوکل آن حضرت را مورد اکرام قرار داد و جایزه‏ای نیکو به وی عطا کرد.

مسعودی نوشته است: چون هادی (ع) به سر من رای، رفت همه اصحاب و یاران متوکل او را استقبال کردند. حتی متوکل نیز به نزد حضرت رفت و او را مورد اکرام و تعظیم قرار داد. سپس امام (ع) از آنجا به خانه‏ ای که برایش مهیا کرده بودند، رفت. شیخ مفید گوید: یحیی بن هرثمه در رکاب آن حضرت روان شد تا به سر من رای رسید. چون بدانجا رسید، متوکل خود را از آن حضرت یک روز پنهان کرد. امام نیز در جایی معروف به خان صعالیک (گدایان) ماند و سپس متوکل دستور داد تا خانه‏ای به آن حضرت اختصاص دهند. آنگاه امام به آن خانه رخت کشید. ابو الحسن (ع) در طول اقامتش در سر من رای، ظاهرا مورد اکرام قرار داشت اما متوکل همواره در اندیشه طرح حیله ‏ای برای از بین بردن آن امام بود ولی توفیق نمی‏یافت.

 

Read more...
07 مرداد 1395

كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقينَ (180 بقره)

بر شما مقرر شده است كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر مالى بر جاى گذارد، براى پدر و مادر و خويشاوندان [خود] به طور پسنديده وصيت كند؛ [اين كار] حقى است بر پرهيزگاران.    

قُلْ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ (13 زمر)

بگو: «من اگر به پروردگارم عصيان ورزم، از عذاب روزى هولناك مى‏ترسم.»

Read more...
صفحه2 از2