معارف الحسین علیه السلام

معارف الحسین علیه السلام (3)

07 مرداد 1395

[پيش از هجرت كاروان از مكّه به كوفه]

 

در آن مقطع حساس تاريخ که حسين-درود خدا بر او - رو به سوي خانه خدا نهاد تا در سايه حرم امن الهي، زمينه مبارزه اصلاح طلبانه و عدالتخواهانه خويش را فراهم آورد؛ حراميان آن روزگار، راه را سنگدلانه بر او بستند، و حج حسين عليه السلام به ظاهر نيمه تمام ماند. (اگر چه حسين عليه السلام ، ايام حج را به چهل روز كشاند و حج نيمه تمام خود را در وادي طف با بوسه برخنجر به اتمام رساند).

 عباس -جان عالمي به فدايش- که از نزديک شاهد ماجرا بود، گستاخي دشمن را با فرزند مکه و منا تاب نياورد، و با ايراد خطبه اي دشمن شکن، پس از حمد خدا، بر دشمن دون چنين فرياد آورد که:

 «... أَيُّهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَريقَ البَيتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَريَّه؟ وَ مَن هُوَ اَدني بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَليَّه وَ اَسرارُهُ العِلّيَّه وَاختِبارُهُ البَريَّه لِطارِ البَيتِ اِليه قَبلَ اَن يَمشيَ لَدَيه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ يَستَلِمُ يَدَيه وَ لَو لَم تَکُن مَشيَّةُ مَولايَ مَجبُولَةً مِن مَشيَّهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَيکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلي عَصافِيرِ الطَّيَران.

اَتُخَوِِّنَ قَوماً يَلعَبُ بِالمَوتِ فِي الطُّفُوليَّة فَکَيفَ کانَ فِي الرُّجُوليَّهِ؟ وَلَفَدَيتُ بِالحامّاتِ لِسَيِّد البَريّاتِ دونَ الحَيَوانات.

هَيهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن في بَيتِهِ الوَحيُ وَ القُرآن وَ مِمَّن في بَيتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن في بَيتِهِ التَّطهيرُ وَ الآيات.

وَ أَنتُم وَقَعتُم فِي الغَلطَةِ الَّتي قَد وَقَعَت فيهَا القُرَيشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُريدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبيّکُم وَ لا يُمکِن لَهُم مادامَ اَميرُالمُؤمِنينَ (ع) حَيّاً وَ کَيفَ يُمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبي عَبدِاللِه الحُسَين (ع) مادُمتُ حَيّاً سَليلاً؟

تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبيلِه بادِروُا قَتلي وَاضرِبُوا عُنُقي لِيَحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَيکُم وَ عَلي اَجدادکُم".

 اي ناسپاسان گناهکار ! آيا راه بيت را بر امام نيکوکاران مي بنديد؟ چه کسي سزاوارتر به اين خانه است از ديگر موجودات؟ و چه كسي نزديکترين به اين خانه است؟ و اگر حکمت هاي خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بيت به سوي ايشان[حسين (ع)] پرواز مي کرد؛ قبل از اينكه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش[حسين (ع)] را استلام مي کند و اگر خواست مولاي من خواست خداوند رحمن نبود هر آينه بر سر شما مانند بازِ شکاري که بر گنجشکان فرود مي آيد نازل مي شدم.

آيا قومي را که مرگ را در کودکي به بازي مي گرفتند مي ترسانيد، در حاليکه الان در مردانگي قرار دارند. همه جانم فداي آقا و مولاي همه موجودات كه برتر از حيوانات[هستند].

هيهات بنگريد به کسي که شراب مي نوشد[مراد يزيد ملعون است] و به کسي که صاحب حوض و کوثر است؛ و به کسي که در خانه وحي و قرآن است [مراد امام حسين(ع)است] و به کسي که در بيتش اسباب لهو و نجاست است[مراد يزيد ملعون است]؛ و به کسي كه در خانه اش نزول آيات[نشانه ها] و[آيه] تطهير است.

شما در غلطي واقع شديد که قريش واقع شدند. چرا که اراده قتل پيامبر(ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پيامبرتان را و[اين حيله] براي ايشان تا وقتي اميرالمؤمنين(ع) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است كشتن ابا عبدالله الحسين(ع) تا وقتي که من زنده ام.

بياييد تا به راهش[راه كشتن امام حسين(ع)] آگاهتان کنم؛پس مبادرت به كشتن من كنيد، و گردنم را بزنيد تا به مقصودتان برسيد. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان[كه قصد كشتن پيامبر(ص)را داشتند] باد".

 

Read more...
07 مرداد 1395

مرحوم شوشتري مي نويسد: ورود به زمين كربلا باعث حزن و رقّت است چنانكه نسبت به جميع انبياء واقع شد چون روايت شده كه همه پيامبران به زيارت كربلا توفيق يافته اند: «همه انبياء زيارت نمودند آن مقام شريف را و در آن توقف كرده و گفتند: اي زمين تو مكاني پر خير هستي در تو دفن خواهد شد ماه تابان امامت.» (1)

 هر يك از پيامبران كه وارد كربلا مي شدند صدمه اي بر ايشان وارد مي شد، و دلتنگ و مهموم مي گرديدند. پس علت را از خداوند سؤال مي نمودند. خداوند وحي مي فرمود كه اين زمين كربلاست و در آن حضرت حسين (عليه ا لسلام) شهيد خواهد شد.(2)

 1- چون اهل بيت وارد كربلا شدند ام كلثوم عرض كرد: اي برادر اين باديه هولناكي است كه از آن خوف عظيم بر دلم جا گرفته؟!

 حضرت حسين عليه السلام فرمود: بدانيد كه من در وقت عزيمت از جنگ صفين با پدرم اميرالمومنين (عليه السلام) وارد اين زمين شديم. پدرم فرود آمده سر در كنار برادرم گذارده ساعتي در خواب رفت و من بر بالين او نشسته بودم ناگاه پدرم مشوش از خواب بيدار شد و زار زار مي گريست. برادرم سبب آن را پرسيد فرمودند: در خواب ديدم كه اين صحرا دريايي پر از خون بود و حسين من در ميان آن دريا افتاده دست و پا مي زند و كسي به فرياد او نمي رسيد.

 سپس رو به من كرده فرمود: «اي حسين چگونه خواهي بود هرگاه براي تو در اين زمين چنين واقعه اي رو دهد؟»

 گفتم: صبر مي كنم و به جز صبر چاره اي ندارم.(3)

 2- هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا از كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت امام حسين (عليه السلام) رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد.

 سر به آسمان بلند كرد و عرض نمود: خداوندا آيا گناهي از من صادر شد كه مرا به آن معاقب فرمودي؟ من همه زمين را گشتم و مثل اين زمين به من بدي نرسيد.

هنگامي كه حضرت آدم به زمين فرود آمد حوا را نديد دنبال او مي گشت تا از كربلا گذر نمود بدون سبب غمگين شده سينه اش تنگ گرديد و چون به محل شهادت امام حسين (عليه السلام) رسيد پايش لغزيد و بر زمين افتاد و خون از پايش جاري شد.

 خداوند به او وحي نمود كه اي آدم گناه نكردي ولكن فرزندت امام حسين (عليه السلام) در اين مكان از روي ستم كشته مي شود. خون تو به موافقت خون او جاري شد.

 عرض كرد: قاتل او كيست؟ وحي آمد: قاتلش يزيد، ملعون اهل آسمان ها و زمين است. آدم گفت: اي جبرئيل "درباره قاتل آن حضرت" چه كنم؟ 

 گفت: او را لعن كن. پس آدم چهار بار او را لعن كرد و به سوي عرفات روانه شد پس در آنجا حوا را يافت.(4)

 3- هنگامي كه حضرت نوح سوار كشتي شد تمام جهان را سير نمود. وقتي به كربلا رسيد طوفاني شد (و آن كشتي به تلاطم افتاد) و نوح از غرق شدن ترسيد به پروردگار خود عرض كرد: خدايا همه دنيا را گشتم چنين حالتي مثل اين زمين به من دست نداد!

 جبرئيل نازل شد و فرمود: اي نوح در اين محل حضرت حسين(عليه السلام) فرزندزاده محمد (صلي الله عليه و آله) خاتم انبياء و فرزند علي (عليه السلام) خاتم اوصياء كشته مي شود.

 پرسيد: اي جبرئيل قاتل او كيست؟ پاسخ داد: قاتل او ملعون هفت آسمان و زمين مي باشد. پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتي سير نمود تا به جودي رسيد و در آنجا مستقر شد.(5)

 4- حضرت ابراهيم چون از كربلا عبور كرد اسبش لغزيد و از اسب افتاد سرش شكسته و خون جاري شد. پس شروع به استغفار نمود و عرض كرد: خدايا چه گناهي از من صادر شد؟

 جبرئيل نازل شد و گفت: اي ابراهيم گناهي از تو سر نزده لكن در اين زمين فرزندزاده خاتم پيامبران و فرزند (علي عليه السلام) خاتم اوصياء كشته مي شود از اين جهت خون تو جاري شد تا موافق با خون آن جناب گردد.( 6)

 5- هنگامي كه اسماعيل گوسفندان خود را براي چرا به كنار فرات فرستاد چوپان به او خبر داد چند روز است كه گوسفندان آب نمي آشامند! اسماعيل از خداوند سبب آن را پرسيد جبرئيل نازل شد و گفت: اي اسماعيل از گوسفندانت سؤال كن سبب آن را مي گويند .

 به آنها فرمود: چرا از اين آب نمي آشاميد؟ به زبان فصيح گفتند: «به ما خبر رسيده كه فرزندت حسين (عليه السلام) فرزندزاده حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) در اينجا با لب تشنه كشته مي شود و ما به جهت حزن بر او از اين شريعه آب نمي نوشيم.»

 اسماعيل درباره قاتل آنجناب سؤال كرد گفتند: آن حضرت را ملعون اهل آسمان ها و زمين و تمام خلائق مي كشد پس اسماعيل قاتل آن بزرگوار را لعنت كرد.(7)

محرم

 6- روايت شده كه سليمان به فرش خود مي نشست و در هوا سير مي كرد. روزي هنگامي كه در حركت بود به زمين كربلا رسيد. باد بساط او را سه دور به هم پيچانيد به طوري كه سليمان ترسيد سقوط كند پس باد آرام شد و فرش در زمين كربلا فرود آمد.

 سليمان به باد گفت: براي چه (اين كار را كردي و) فرود آمدي؟ گفت: در اين موضع حسين (عليه السلام) كشته مي شود .

 پرسيد: حسين كيست؟ باد گفت: حسين فرزندزاده محمد مختار ( صلي الله عليه و آله) و فرزند علي حيدر كرار مي باشد. سؤال كرد: قاتل او كيست؟ گفت: ملعون اهل آسمان ها و زمين، يزيد مي باشد. سليمان دست برداشت و يزيد را لعن و نفرين نمود و جن و انس آمين گفتند.

 پس باد وزيد و به بساط سير خود ادامه داد.(8)

 جبرئيل نازل شد و فرمود: اي نوح در اين محل حضرت حسين(عليه السلام) فرزندزاده محمد (صلي الله عليه و آله) خاتم انبياء و فرزند علي (عليه السلام) خاتم اوصياء كشته مي شود.

 پرسيد: اي جبرئيل قاتل او كيست؟ پاسخ داد: قاتل او ملعون هفت آسمان و زمين مي باشد. پس نوح چهار مرتبه او را لعن كرد سپس كشتي سير نمود تا به جودي رسيد و در آنجا مستقر شد.

 7- روزي حضرت موسي (عليه السلام) با يوشعه بن نون سير مي كرد چون به زمين كربلا رسيد كفش آن جناب پاره و بند آن باز شد و خار به پاي او نشست و خون جاري گشت. عرض كرد: خدايا چه گناهي از من سر زد كه مبتلا شدم؟

 به او وحي شد كه در اين موضع حسين (عليه السلام) كشته و خون او ريخته مي شود و لذا خون تو به موافقت خون وي جاري گرديد. عرض كرد: پروردگارا حسين كيست؟ خطاب آمد: او فرزندزاده محمد مصطفي و پسر علي مرتضي است .

 پرسيد قاتل او كيست؟ گفته شد: او ملعون ماهيان دريا و وحشيان صحرا و پرندگان هواست. موسي عليه السلام دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و يوشع آمين گفت آنگاه به دنبال كار خود روان گشت.(9)

 8- روزي كه حضرت عيسي (عليه السلام) با حواريون در بيابان سياحت مي كردند گذرشان به كربلا افتاد. شيري غرّان را ديدند كه راه را بر ايشان بسته است. حضرت عيسي پيش آمد و فرمود: اي شير چرا در اين جاده نشسته اي و نمي گذاري عبور كنيم؟ آن شير به زبان فصيح گفت: «من راه را براي شما باز نمي كنم تا اين كه بر يزيد كشنده حسين عليه السلام لعن كنيد.»

 حضرت عيسي فرمود: حسين كيست؟ شير گفت: او فرزندزاده محمد پيامبر امي و پسر علي ولي خداست .

 فرمود: قاتل او كيست؟ گفت: قاتل وي ملعون تمام حيوانات وحشي و گرگان و درندگان خصوصا در روزهاي عاشورا است.

 پس حضرت عيسي دست برداشت و بر يزيد لعن و نفرين كرد و حواريين آمين گفتند. پس شير از راه دور شد و ايشان گذشتند.(10)

 مرحوم مازندراني حايري ذيل اين قضيه مي نويسد: حضرت عيسي و حواريون گريستند و بر قاتل آن حضرت لعن كردند. و حضرت عيسي فرمود: يا بني اسرائيل بر قاتل حسين (عليه السلام) لعن كنيد و اگر زمانش را درك كرديد از پاي ننشينيد "همراه او جهاد كنيد" چون شهيد شدن با او مانند شهادت با انبياء است. ( 11)

 زيارت كردن ساير انبياء عظام كربلاي مقدسه را بر همين منوال بوده است.

 9- ام سلمه (رضي الله عنها) گويد: شبي رسول خدا از نزد ما بيرون رفت و مدتي دراز از چشم ما ناپديد شد پس آشفته حال و غبارآلود به خانه آمد در حالي كه دست شريفش را بسته بود. عرض كردم يا رسول الله چه شده است كه شما را پريشان و گردآلود مي بينم ؟ 

حضرت اسماعيل به گوسفندان فرمود: چرا از اين آب نمي آشاميد؟ به زبان فصيح گفتند: «به ما خبر رسيده كه فرزندت حسين (عليه السلام) فرزندزاده حضرت محمد (صلي الله عليه و آله) در اينجا با لب تشنه كشته مي شود و ما به جهت حزن بر او از اين شريعه آب نمي نوشيم.

 فرمود: در اين زمان به موضعي از عراق كه كربلا گويند مرا سير دادند محل كشته شدن فرزندم حسين و گروهي از فرزندان و اهل بيتم به من نشان داده شد من پيوسته خون ايشان را از آنجا بر مي گرفتم و آن خون ها در دست من است سپس حضرت دست خود را به طرف من گشود و فرمود: آن را بگير و حفظ كن .

 پس آن را كه شبيه خاك سرخ بود گرفتم و در شيشه اي نهادم و سر آن را بستم و از آن نگهداري مي كردم .

 چون حسين (عليه السلام) از مكه به سمت عراق رهسپار شد هر روز و شب آن شيشه را در آورده مي بوئيدم و به آن نگاه مي كردم و براي مصيبت هاي حضرتش مي گريستم.

محرم

 چون روز دهم محرم رسيد (همان روزي كه در آن روز حضرت شهيد شد) آن را در اول روز بيرون آوردم به همان حال بود وقتي در آخر روز آن خاك ديدم، خوني تازه در آن يافتم. پس در خانه خود فرياد كشيدم و گريستم ولكن از ترس اين كه دشمنان در مدينه صدايم را بشنوند و در شماتت ما شتاب كنند اندوه خود را فرونشاندم و پيوسته آن روز و ساعت را در نظر داشتم تا خبر شهادت آن جناب به مدينه رسيد و حقيقت آنچه ديده بودم آشكار گرديد.(13)

 10- شيخ صدوق رحمة الله به سند معتبر از ابن عباس روايت كرده كه گفت: در خدمت اميرالمؤمنين (عليه السلام) بودم هنگامي كه به جنگ صفين مي رفت چون در نينوا &ndash كه در كنار فرات است &ndash منزل كرد با صداي بلند فرمود: ابن عباس آيا اين موضع را مي شناسي؟ گفتم: نه يا اميرالمؤمنين. فرمود: اگر اين موضع را همچون من شناختي از آن گذر نمي كردي تا همانند من گريه كني.

 آن بزرگوار بسيار گريست تا آن كه ريش مباركش تَر شد و اشك بر سينه اش جاري گشت و ما نيز گريان شديم و حضرت فرمود: آه آه مرا با آل ابي سفيان چكار؟ مرا با آل حرب چه مي شود؟ كه حزب شيطان و اولياء كفرند؟ صبر كن يا اباعبدالله كه به پدرت رسيد از آنها مثل آنچه به تو خواهد رسيد. پس آب طلب نمود و وضو گرفت و مقداري نماز خواند. بعد از نماز نيز همان سخنان را مي فرمود و مي گريست تا اين كه ساعتي به خواب رفت چون از خواب بيدار شد فرمود: يابن عباس عرض كردم: در خدمتم .

 فرمود: آيا خبر دهم به تو آنچه اكنون در خواب ديدم؟ عرض كردم: پيوسته ديده شما در استراحت باد و آنچه ديدي خير است يا اميرالمومنين .

 فرمود ديدم گويا مرداني چند از آسمان به زير آمدند كه پرچم هاي سفيد در دست و شمشيرهاي براق و درخشنده حمايل نموده گرد اين زمين خطي كشيدند سپس ديدم گويا اين درختان خرما شاخه هايشان را به زمين مي زنند و خون تازه از آنها مي چكد و حسين فرزند و پاره ي تن و نور ديده ام در ميان آن خون ها غرق شده و فرياد و استغاثه مي كند و كسي به داد او نمي رسد و گويا آن مردان نوراني كه از آسمان آمده بودند او را صدا مي كردند و مي گفتند: «اي آل رسول صبر كنيد كه شما به دست بدترين مردم كشته مي شويد و اينك بهشت مشتاق توست اي ابا عبدالله.»

 در خانه خوابيدم به ناگاه بيدار شدم ديدم از آن خون تازه روان است و جيبم پر از خون شده است. من نشستم و گريه كردم و گفتم: به خدا حسين عليه السلام شهيد شده است بخدا سوگند كه علي عليه السلام در هيچ سخني به من دروغ نگفت. و هيچ خبري به من نداد مگر اين كه واقع شد چون رسول خدا به او چيزهايي خبر مي داد كه به غير او نمي فرمود.

 سپس مرا تعزيت دادند و گفتند: اي اباالحسن بشارت باد تو را كه خداوند ديده ات را در روز قيامت به او روشن خواهد نمود پس بيدار شدم .

 سوگند به خدايي كه جان علي در دست اوست مرا خبر داد پيامبر راستگو حضرت ابوالقاسم( صلي الله عليه و آله) كه من اين زمين را خواهم ديد هنگامي كه براي جنگ با اهل بغي مي روم و اين زمين كرب و بلاست در اينجا دفن مي شود حسين با هفده نفر از اولاد من و فاطمه. اين زمين در آسمان ها معروف است و از آن به عنوان زمين كرب و بلا ياد مي كنند چنانكه زمين حرمين (مكه و مدينه) و بيت المقدس را ياد مي كنند.

 آنگاه به من فرمود: ابن عباس در اين حوالي پشكل آهو جستجو كن به خدا دروغ نگويم و به من دروغ نگفته اند آنها مثل زعفران زرد رنگند.

 ابن عباس گويد: تفحص كردم و آنها را گرد هم يافتند پس ندا كردم يا اميرالمؤمنين همانطور كه فرموده بوديد آنها را يافتم. حضرت فرمود: خدا و رسولش راست گفتند. حضرت برخاست و به سرعت به سوي آنها آمد . آنها را برداشت و بوئيد و فرمود: اين عينا همان است ( كه مرا خبر داده اند) ابن عباس آيا داستان آنها را مي داني ؟

 اينها را حضرت عيسي بن مريم بوئيده است! هنگامي كه از اين صحرا عبور مي كرد و حواريين در خدمت او بودند آهواني را ديد كه در اين موضع جمع شده و مي گريند پس حضرت عيسي با حواريين نشستند و مشغول گريه شدند و حواريين سبب نشستن و گريه آن حضرت را نمي دانستند. گفتند: يا روح الله سبب گريه شما چيست ؟ حضرت فرمود: آيا مي دانيد اين چه زميني است ؟ گفتند: نه فرمود: اين زميني است كه فرزند پيامبر خدا "احمد" (صلي الله عليه و آله) و جگرگوشه طاهره بتول كه شبيه مادر من (مريم) است در آن كشته و در اينجا دفن خواهد شد طينتي كه از مشك خوشبوتر است زيرا كه طينت آن فرزند شهيد است طينت انبياء و اولاد انبياء اين چنين است .

 اين آهوان با من سخن گفتند كه در اين زمين به اشتياق تربت آن فرزند مبارك چرا مي كنيم در اينجا از شرّ جانوران و درندگان در امان هستيم.

 پس حضرت عيسي دست برد و اين پشكل ها را برداشت و بوئيد و فرمود به خاطر گياهش چنين خوشبو است. خداوندا اينها را باقي بدار تا پدرش ببويد كه موجب تسلي او گردد.

 سپس فرمود: اين است كه تا حال مانده و به سبب طول زمان زرد شده است . و اين كشندگان حسين و ياري دهندگان دشمنان او و آنان كه او را كمك نكنند بركت مده. پس بسيار گريست و ما نيز با او گريستيم تا آن كه از بسياري گريه به رو در افتاد و مدت زيادي غش كرد. چون بهوش آمد چند پشكل برداشت و در گوشه رداي خود بست و به من دستور داد كه قدري از آنها را بردارم و فرمود: اي پسر عباس هرگاه ديدي از اين پشكل ها خون تازه روان مي شود بدان كه اباعبدالله در اين زمين شهيد گشته و دفن شده است. ابن عباس گويد: به خدا من آنها را بيشتر از بعضي واجبات خداي عزوجل محافظت مي كردم و آنها را از جيب خود باز نمي كردم .

محرم

 تا اين كه در خانه خوابيدم به ناگاه بيدار شدم ديدم از آن خون تازه روان است و جيبم پر از خون شده است. من نشستم و گريه كردم و گفتم: به خدا حسين عليه السلام شهيد شده است بخدا سوگند كه علي عليه السلام در هيچ سخني به من دروغ نگفت. و هيچ خبري به من نداد مگر اين كه واقع شد چون رسول خدا به او چيزهايي خبر مي داد كه به غير او نمي فرمود. ترسيدم و سپيده دم از خانه خارج شدم و ديدم شهر مدينه را غباري چون ابر نازك فرا گرفته كه يكديگر را نمي توان ديد. سپس آفتاب برآمد گويا منكسف است و گويا بر ديوارهاي مدينه خون تازه ريخته اند. پس (به خانه برگشتم) نشستم و گريستم .

 بخدا حضرت حسين عليه السلام شهيد شده است. و صدايي از گوشه خانه شنيدم كه مي گفت:

 اي آل پيغمبر صبر كنيد كه فرزند زهراي بتول كشته شد و روح الامين با گريه و ناله و فغان نازل گرديد.

 با صداي بلند گريست و من هم گريه كردم و آن تاريخ را يادداشت نمودم روز عاشورا بود چون خبر به مدينه رسيد معلوم شد در همان روز آن حضرت شهيد شده است .

 اين خبر را به كساني كه همراه آن حضرت بودند گفتم آنها گفتند: بخدا سوگند كه ما نيز صداي آن نوحه گر را در جبهه شنيديم و ندانستيم كه چه كسي بود و به نظر ما حضرت خضر عليه السلام بود.(14)

 11- به سند معتبر از هرثمه بن ابي مسلم روايت شده كه گفت: در خدمت اميرالمؤمنين عليه السلام به جنگ صفين رفتيم هنگام مراجعت در زمين كربلا فرود آمدند و نماز صبح را در آنجا خواندند. پس مشتي از آن خاك را برداشته بوئيدند و فرمودند: خوشا بحال تو اي خاك گروهي از تو محشور مي شوند كه بدون حساب وارد بهشت خواهند شد. هرثمه پس از مراجعت به خانه به همسرش - كه از شيعيان علي عليه السلام بود- جريان را گفت.

 زوجه اش گفت اي مرد اميرالمؤمنين جز حق نمي گويد. چون امام حسين به جانب عراق آمد هرثمه گويد من در لشگر عبيدالله بن زياد بودم هنگامي كه زمين كربلا را ديدم به ياد سخنان علي عليه السلام افتادم بر شتر خود سوار شدم و به نزد حسين عليه السلام آمده سلام كردم و آنچه از پدرش در اين منزل شنيده بودم به عرض رسانيدم.

 حضرت فرمودند: آيا تو با مائي يا بر عليه ما مي باشي ؟ گفتم: نه با توام و نه بر عليه تو. دختراني چند در كوفه گذاشته ام كه از عبيدالله بن زياد بر آنها مي ترسم. آن حضرت فرمودند: برو به مكاني كه كشته شدن ما را نبيني و صداي &ndash دادخواهي- ما را نشنوي سوگند به خدائي كه جان حسين در دست اوست هر كس استغاثه ما را بشنود و ما را ياري نكند خداوند او را با صورت در آتش جهنم مي افكند.

 

پي نوشت ها:

 1- بحارالانوار، 44/301، ح10.

 2- بحارالانوار، 44/242 تا 244 .

 3- مهيج الاحزان/ 65، معالي السبطين 1/175، اشك روان /210 .

 4- بحارالانوار، 44/242، ح37، اشك روان، 217 .

 5- بحارالانوار، 44 / 243، ح 38، اشك روان، 217 .

 6- بحارالانوار، 44 / 243، ح 39 .

 7- بحارالانوار، 44، 243، ح 40، اشك روان، 220 .

 8- بحارالانوار، 44/ 244، ح42.

 9- بحارالانوار، 44/244، ح41 .

 10- بحارالانوار، 44 /244، ح43.

 11- معالي السبطين، 1/ 176 .

Read more...
07 مرداد 1395

«گريه» مظهر شديدترين حالات احساسى انسان است، و علتها و انگيزه هاى مختلفى دارد كه هر يك از آنها نشان دهنده حالتى خاص است . در روايات ، بعضى از انواع گريه تحسين شده و از صفات پسنديده بندگان پاكدل خداوند به حساب آمده است ، و بعضى از انواع گريه مذموم شمرده شده است . 

 گريه ، از حالات و انفعالات انسانى است كه با مقدمه اى از اندوه و ناراحتى روانى به طور طبيعى به ظهور مى رسد، و گاه ممكن است انگيزه اش هيجانات تند روانى باشد . مثل شوق و ذوقى كه از ديدار محبوب پس از زمانى طولانى ناشى مى شود. همچنين گاهى هم گريه كردن حاكى از عقايد مذهبى انسان است با اين توصيف، از آنجايى كه گريه عملى طبيعى و اى بسا غير ارادى است؛ لذا نمى شود مورد امر و نهى و حسن و قبح قرار گيرد، بلكه آنچه كه مورد حسن و قبح است، مقدمات و انگيزه هاى گريه مى باشد . چنانكه گفته اند: «تو آنى كه در بند آنى». 

 در اينجا براى اينكه بدانيم گريه بر سيدالشهدا (ع) چگونه گريه اى است و چه تأثيرات و بركاتى مى تواند داشته باشد، بهتر آن است كه اشاره اى به انواع گريه كنيم تا بعد از آن، نوع گريه بر آن حضرت برايمان معلوم گردد. 

 1- گريه طفوليت : زندگانى انسان با گريه شروع مى شود كه همان گريه، نشانه سلامت و تندرستى نوزاد است، و در واقع گريه در آن زمان ، زبان طفل است . 

 2- گريه شوق: مانند گريه مادرى كه از ديدن فرزند گمشده خويش پس از چندين سال سرداده مى شود . و اين گريه اى است كه از روى هيجان و احياناً جهت سرور و شادى به انسان دست مى دهد. 

 3- گريه عاطفى و محبت : محبت از عواطف اصيل انسانى است كه با گريه انس ديرينه دارد . مثلاً محبت حقيقى به خداوند حسن آفرين است و براى قرب به او بايد اشك محبت ريخت. 

 صنما با غم عشق تو چه تدبير كنم 

 تا به كى در غم تو ناله شبگير كنم 

 4- گريه معرفت و خشيت: انجام عبادات خالصانه و تفكر در عظمت آفرينش و كبريايى خداوند ، و همچنين اهميت تكاليف و مسئوليتهاى انسانى باعث مى گردد كه نوع خاصى از خوف، در درون انسان ايجاد شود و اين خوف، خوفى است كه از روى معرفت به خداوند و تهذيب نفس به دست مى آيد كه «خشيت » ناميده مى شود. 

 5- گريه ندامت: از عوامل اندوه زدايى كه منجر به گريه مى گردد، محاسبه نفس و حسابرسى شخصى است ، و همين حسابرسى باعث مى شود كه انسان به گذشته خود فكر كند و با حسابرسى ، جبران كوتاهى و خطاها را بكند و اشك حسرت و ندامت از چشمانش جارى نمايد، اين گريه، نتيجه توبه و بازگشت به خداست. 

 اشك ميغلتد به مژگانم به جرم رو سياهى 

 اى پناه بى پناهان، مو سپيد روسياهم 

 روز و شب از ديدگان اشك پشيمانى فشانم 

 تا بشويم شايد از اشك پشيمانى گناهم 

 6- گريه پيوند با هدف : گاهى قطره هاى اشك انسان، پيام آور هدفهاست . گريه بر شهيد از اين نوع گريه است . گريه بر شهيد خوى حماسه را در انسان زنده مى كند و گريستن بر سيدالشهدا (ع) خوى حسينى را در انسان احيا مى كند ، و خوى حسينى چنان است كه نه ستم مى كند و نه ستم مى پذيرد. آن كسى كه با شنيدن حادثه كربلا قطره اشكى از درون دل بيرون مى فرستد، صادقانه اين پيوند با هدف والاى سيدالشهدا (ع) را بيان مى كند. 

 7- گريه ذلت و شكست : گريه افراد ضعيف و ناتوانى كه از رسيدن به اهداف خود مانده اند و روح و شهامتى براى پيشرفت در خود نمى بينند. 

 با ذكر اين مطلب، حال بايد بررسى كرد كه گريه بر حسين (ع) از چه نوع گريه است . هر كس با اندك توجهى خواهد دانست كه گريه بر حسين (ع) گريه محبت است ، آن محبتى كه در دلهاى عاشقانش به ثبت رسيده است . گريه بر او ، گريه شوق است ، زيرا قسمت زيادى از حماسه هاى كربلا، شوق آفرين و شورانگيز است و به دنبال آن سيلاب اشك شوق به خاطر آن همه رشادت، فداكارى ، شجاعت و سخنرانيهاى آتشين مردان و زنان به ظاهر اسير ، از ديدگان شنونده سرازير مى گردد و نيز گريه معرفت و پيوند با هدف متعالى و انسان ساز او است؛ و به تعبير امام خمينى (ره) گريه سياسى است كه فرمود: «ما ملت گريه سياسى هستيم ، ما ملتى هستيم كه با همين اشكها سيل جريان مى دهيم و سدهايى را كه در مقابل اسلام ايستاده است خرد مى كنيم ». 

 هزار سال فزون شد ز وقعه عاشورا 

 ولى ز تعزيه هر روز، روز عاشور است 

 هيهات كه گريه بر حسين (ع) گريه ذلت و شكست باشد، بلكه گريه پيوند با سرچشمه عزت است، گريه امت نيست، كه گويا است ، گريه سرد كننده نيست ، كه حرارت بخش است، گريه بزدلان نيست، كه گريه شجاعان است ، گريه يأس و نااميدى نيست كه گريه اميد است، و بالاخره گريه معرفت است و گريه معرفت در عزاى حسين (ع) از انحراف و تحريف در قيام آن حضرت جلوگيرى مى كند و شايد به همين جهت باشد كه در فضيلت گريه بر سيدالشهدا (ع) روايات متعددى وارد شده است . از آن جمله، روايتى است كه امام صادق (ع) فرمود: «گريه و بى تابى در هر مصيبت براى بنده مكروه است، مگر گريه بر حسين بن على (ع) كه اجر و ثواب نيز دارد» . 85 

 گريه و عزادارى براى سيدالشهدا(ع) داراى آثار و بركات مهمى است كه به برخى از آنها اشاره مى شود: 

  1- حفظ رمز نهضت حسينى 

از ارزنده ترين آثار و بركات مجالس عزادارى و گريه بر ابى عبدالله حسين (ع) حفظ رمز نهضت حسينى است . 

 براستى ؛ چرا در دوران منحوص سلاطين و پادشاهان جور از برپايى مجالس عزاى اهل بيت (ع) به خصوص سالار شهيدان جلوگيرى مى شد؟ آيا نه اين است كه عزاى حسينى و امامان شيعه، سبب مى شود كه سخنوران و دانشمندان متعهد و انقلابى، مردم را از ظلم هاى حكومتها آگاهى دهند و انگيزه قيام آن حضرت كه امر به معروف و نهى از منكر است به اطلاع مردم برسد؟ 

 آرى، اينگونه مجالس، آموزشگاهها و دانشگاههايى است كه به بهترين روش و زيباترين اسلوب مردم را به سوى دين خوانده و عواطف را آماده مى كند و جاهلان و بى خبران را از خواب سنگين غفلت بيدار مى سازد و نيز در اين مجالس است كه مردم ، ديانت را همراه با سياست، از مكتب حسين بن على (ع) مى آموزند. 

 گريه بر سيد الشهدا (ع) و تشكيل مجالس عزاى حسينى نه تنها اساس مكتب را حفظ مى كند، بلكه باعث مى گردد شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند. 

 كدام اجتماعى است كه در عالم چنين اثرى را از خود بروز داده باشد؟ كدام حادثه اى است مانند حادثه جانسوز كربلا كه از دوره وقوع تاكنون و بعدها بدينسان اثر خود را در جامعه بشريت گذارده ، و روز به روز دامنه آن وسيعتر و پيروى و تبعيت از آن بيشتر گردد؟ از اين رو بايد گفت كه در حقيقت مراسم عزادارى حافظ و زنده نگهدارنده نهضت مقدس امام حسين (ع) و در نتيجه حافظ اسلام وضامن بقاى آن است . 

 تشكيل مجالس عزادارى حسين، نه تنها اساس مكتب را حفظ كرده و مى كند بلكه به علاوه سبب آن گرديد كه شيعيان با حضور در اين مجالس از والاترين تربيت اسلامى برخوردار شده و در جهت حسينى شدن رشد و پرورش يابند. 

 «موريس دوكبرى» مى نويسد: «اگر مورخين ما، حقيقت اين روز را مى دانستند و درك مى كردند كه عاشورا چه روزى است ، اين عزادارى را مجنونانه نمى پنداشتند . زيرا پيروان حسين به واسطه عزادارى حسين مى دانند كه پستى و زير دستى و استعمار را نبايد قبول كنند . زيرا شعار پيشرو و آقاى آنان تن به زير بار ظلم و ستم ندادن است. 

 قدرى تعمق و بررسى در مجالس عزادارى حسين نشان مى دهد كه چه نكات دقيق و حيات بخشى مطرح مى شود ،در مجالس عزادارى حسين گفته مى شود كه حسين (ع) براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه اسلام، از جان و مال و فرزند گذشت و زير بار استعمار و ماجراجويى يزيد نرفت؛ پس بياييد ،ما هم شيوه او را سرمشق قرار داده از زير دستى استعمار گرايان خلاصى يابيم و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دهيم...» 86. 

  2- ازدياد محبت به امام، و تنفر از دشمنان آن حضرت 

سوزى كه از دل سوخته عاشقان سيدالشهدا (ع) به چشم سرايت كرده و از مجارى دو چشم آنها به صفحه رخسار وارد مى شود، مراتب علاقه و اخلاص و دلبستگى به خاندان وحى و رسالت را مى رساند و اين عمل اثرى مخصوص در ابقاى مودت و ازدياد محبت دارد. 

 گريه بر حضرت سيدالشهدا (ع) از مواردى است كه هيچ انسانى از فرط دلسوزى و انقلاب، طاقت بردبارى و تحمل در برابر استماع مصائب او را ندارد، و اين گريه و بيقرارى ، علاوه بر ازدياد محبت و مهر و مودت، موجب كثرت تنفر و بى زارى از دشمنان و قاتلان آن حضرت شده و موجب برائت دوستداران اين خانواده از دشمنان ايشان مى گردد. 

 بارى، گريه با آگاهى و معرفت بر امام حسين (ع) ، در واقع، اعلام انزجار از قاتلان اوست و اين تبرى از آثار برجسته گريه بر امام حسين (ع) است زيرا مردم به ويژه افرادى كه داراى شخصيت هستند از گريه كردن در برابر حوادث تا سر حد امكان امتناع مى ورزند ، و تا شعله درونى آنان به مرتبه انفجار نرسد حاضر به گريه كردن مخصوصاً در برابر چشم ديگران نيستند، اين گريه و عزادارى ابراز كمال تنفر در برابر تعدى و تجاوز و ستمگرى و پايمال نمودن حقوق جامعه و به ناحق تكيه زدن بر مسند حكومت آنان مى باشد. 

 3- آشنايى با حقيقت دين و نشر آن 

يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى سيدالشهدا (ع) اين است كه مردم در سايه مراسم عزادارى به حقيقت اسلام آشنا شده و بر اثر تبليغات وسيع و گسترده اى كه همراه با اين مراسم انجام مى گيرد، آگاهى توده مردم بيشتر شده و ارتباطشان با دين حنيف محكمتر و قويتر مى گردد . چه اينكه قرآن و عترت دو وزنه نفيسى هستند كه هرگز از يكديگر جدا نمى شوند و اين آگاهى در اقامه ماتم و مراسم سوگوارى عترت رسول اكرم (ص) به خصوص امام حسين (ع) به آحاد مردم داده خواهد شد. 

 4- آمرزش گناهان 

ريان بن شبيب از امام رضا (ع) روايت كرده كه فرمود: «اى پسر شبيب ، اگر بر حسين (ع) گريه كنى تا آنكه اشك چشمت بر صورتت جارى شود، خداوند گناهان كوچك و بزرگ، و كم يا زياد تو را مى آمرزد» 87 

 و نيز فرمود: «گريه كنندگان بايد بر كسى همچون حسين (ع) گريه كنند ، زيرا گريستن براى او گناهان بزرگ را فرو مى ريزد» 89. 

 5- سكونت در بهشت 

امام باقر (ع) فرمود: «هر مؤمنى كه در سوگ حسين (ع) اشك ديده ريزد، به حدى كه بر گونه اش جارى گردد، خداوند او را ساليان سال در غرفه هاى بهشت مسكن مى دهد» . 90 

 و نيز امام صادق (ع) فرمود: «هر كس درباره حسين (ع) شعرى بخواند و گريه نمايد و يك نفر را بگرياند، بهشت براى هر دوى آنها نوشته مى شود . كسى كه حسين (ع) نزد او ذكر شود و از چشمش به مقدار بال مگسى اشك آيد، اجر او نزد خداست و براى او جز به بهشت راضى نخواهد شد» .91 

 و نيز فرمود: «هر كس كه در عزاى حسين (ع) بگريد يا ديگرى را بگرياند و يا آنكه خود را به حالت گريه و عزا درآورد ، بهشت بر او واجب مى شود» 92. 

 6- شفا يافتن 

يكى ديگر از آثار و بركات مجالس عزادارى حضرت سيد الشهدا (ع) شفا گرفتن است . به طورى كه بارها ديده ايم و شنيده ايم كه بعضى از عزاداران و گريه كنندگان بر حسين (ع) شفا گرفته اند. 

 نقل است كه مرجع بزرگ شيعه مرحوم آية الله العظمى بروجردى در سن نود سالگى داراى چشمانى سالم بودند كه بدون عينك خطوط ريز را هم مى خواندند و مى فرمودند: اين نعمت را مرهون وجود مبارك حضرت ابى عبدالله الحسين (ع) هستم : و قضيه را چنين نقل مى فرمودند: 

 در يكى از سالها در بروجرد بودم، به چشم درد عجيبى مبتلا شدم كه بسيار مرا نگران ساخته بود . معالجه پزشكان فايده اى نكرد و درد چشم هر روز بيشتر و ناراحتى من افزونتر مى گرديد، تااينكه ايام محرم شد. در ايام محرم آية الله فقيد ، دهه اول را روضه داشتند و دسته هاى مختلف هم در اين عزادارى شركت مى كردند . يكى از دسته هايى كه روز عاشورا به خانه آقا وارد شده بود، «هيئت گِلگيرها» است كه نوعاً سادات و اهل علم و محترمين هستند، در حالى كه هر يك حوله سفيدى به كمر بسته اند، سر و سينه خود را گل آلود كرده و بطور بسيار رقت بار و مهيج و در عين حال با سوز و گداز فراوان و ذكرى جانسوز آن روز را تا ظهر عزادارى مى كنند . آقا فرمودند: 

 «هنگامى كه اين دسته به خانه من آمدند و وضع مجلس با ورود اين هيئت هيجان عجيبى به خود گرفته بود من هم در گوشه اى نشسته و آهسته آهسته اشك مى ريختم و در اين بين هم مقدارى گل از روى پاى يكى از همين افراد گلگير برداشته و بر روى چشمهاى ملتهب و ناراحتم كشيدم، و به بركت همين توسل، چشمانم خوب شد و امروز علاوه بر اينكه متبلا به درد چشم نشدم، از نعمت بينايى كامل برخوردارم، و به بركت حضرت امام حسين (ع) احتياج به عينك هم ندارم». با اينكه همه قواى جسمانى ايشان تحليل رفته بود با اين وجود تا آخرين ساعات زندگانى از بينايى كامل برخوردار بودند. 

 7- گريه كننده بر حسين، در قيامت گريان نيست 

رسول اكرم (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر چشمى كه براى مصائب حسين (ع) گريه كرده باشد، چنين كسى در قيامت خندان و شادان به نعمت هاى بهشتى است». 93 

 آن روز ديده ها همه گريان شود ز هول 

 جز چشم گريه كرده بسوگ و عزاى او 

 8- امان از سكرات موت و آتش دوزخ 

مسمع گويد: حضرت امام صادق (ع) فرمود: آيا متذكر مى شوى با حسين چه كردند؟ عرض كردم : آرى ، فرمود: آيا جزع و گريه مى كنى؟ گفتم : آرى ، به خدا سوگند گريه مى كنم و آثار غم و اندوه در صورتم ظاهر مى شود حضرت فرمود: «خدا اشك چشمت را رحمت كند . آگاه باش كه تو از آن اشخاصى هستى كه از اهل جزع براى ما شمرده مى شوند، به شادى ما شاد و به حزن ما محزون و اندوهناك مى گردند. آگاه باش كه بزودى هنگام مرگ، پدرانم را بر بالين خود حاضر مى بينى ، در حالى كه به تو توجه كرده و ملك الموت را درباره تو بشارت مى دهند، و خواهى ديد كه ملك الموت در آن هنگام از هر مادر مهربان به فرزندش ، مهربانتر است» سپس فرمود: «كسى كه بر ما اهل بيت به خاطر رحمت و مصائب وارده بر ما گريه كند، رحمت خدا شامل او مى شود قبل از اينكه اشكى از چشمش خارج گردد؛ پس زمانى كه اشك چشمش بر صورت جارى شود اگر قطره اى از آن در جهنم بريزد، حرارت آن را خاموش كند، و هيچ چشمى نيست كه گريه كند بر ما مگر آنكه با نظر كردن به كوثر و سيراب شدن با دوستان، خوشوقت مى گردد» . 94 

 با توجه به اين روايت شريف بايد گفت:جايى كه آتش جهنم كه قابل مقايسه با آتش دنيا نيست و به وسيله گريه بر حسين (ع) خاموش و برد و سلام گردد ، پس اگر در موردى، آتش ضعيف دنيا عزادار حسينى را نسوزاند جاى تعجب نيست . 

 سيد جليل مرحوم دكتر اسماعيل مجاب (داندانساز) عجايبى از ايام مجاورت در هندوستان كه مشاهده كرده بود نقل مى كرد، از آن جمله مى گفت : عده اى از بازرگانان هندو (بت پرست) به حضرت سيدالشهدا (ع) معتقد و علاقه مندند و براى بركت مالشان با آن حضرت شركت مى كنند، يعنى در سال مقدارى از سود خود را در راه آن حضرت صرف مى كنند. بعضى از آنها روز عاشورا به وسيله شيعيان ، شربت و پالوده و بستنى درست كرده و خود به حال عزا ايستاده و به عزاداران مى دهند، و بعضى آن مبلغى كه راجع به آن حضرت است را به شيعيان مى دهند تا در مراكز عزادارى صرف نمايند. 

 يكى از آنان را عادت چنين بود كه همراه سينه زنها حركت مى كرد و با آنها به سينه زدن مشغول مى شد. وقتى از دنيا رفت، بنا به مرسوم مذهبى خودشان، بدنش را با آتش سوزانيدند تا تمام بدنش خاكستر شد جز دست راست و قطعه اى از سينه اش كه آتش، آن دو عضو را نسوزانيده بود. 

 بستگان آن دو عضو را آوردند نزد قبرستان شيعيان و گفتند: «اين دو عضو راجع به حسين شماست» 95. 

 9- تأثير شعر سرودن در عزاى حسينى 

امام صادق (ع) فرمود: «كسى نيست كه براى حسين (ع) شعرى بسرايد و گريه كند يا بگرياند مگر اينكه خداوند بهشت را بر او واجب كرده و گناهانش را مى آمرزد» .96 

 سخنى با حسين (ع) 

«حسين ! اى پرچم خونين حق بر دوش، 

 حسين ! اى انقلابى مرد 

 حسين ! اى رايت آزادگى در دست، 

 در آن صحراى سرخ و روز آتشگون 

 قيام قامتت در خون نشست، اما 

 پيام نهضتت برخاست 

 از آن طوفان «طف» در روز عاشورا، 

 به دشت «نينوا» ناى حقيقت از «نوا» افتاد 

 ولى ... 

 مرغ شباهنگ حقيقت ، از نواى ناله «حق ، حق » نمى افتد». 

 سلام بر تو ، اى حسين ! 

 سلام بر خط شفقگون كربلا، كه خون تو را، اى خون خدا - همواره بر چهره افق مى پاشد و غروب هنگام، سرخى آسمان مغرب را به شهادت مى گيرد ، تا آن جنايت هولناك را هر چه آشكارتر بنماياند و چشم تاريخ را بر اين صحنه هميشه خونين بدو زد و گوش زمان را از آن فريادها تندر گونه آن عاشوراى دوران ساز، پر كند. 

 اى حسين ... اى عارف مسلّح ! 

 كربلاى تو، عشق را معنى كر دو انقلاب تو اسلام را زنده ساخت و شهادت تو، حضور هميشگى در همه زمان ها و زمين ها بود. 

 اى حسين ... اى شراره ايمان ! 

 اى حسين ... اى در سكوت سرخ ستم، شهر آشوب! 

 در بهت خاموشى و ترس، تلخابه فرياد را در حلقوم شب ريختى و با نامردان تبهكار ، مردانه در آويختى. 

 عاشوراى تو، انفجارى از نور و تابشى از حق بود كه بر «طور» انديشه ها تجلى كرد و «موسى خواهان» گرفتار در «تپه» ظلمت ظلم را از سرگردانى نجات بخشيد. 

 چه مى گويم؟ ... تو تاريخ را به حركت آوردى و زبان زمان را به سرودن حماسه هاى زيباى ايثار و جهاد و شهادت گشودى . لحظه لحظه تاريخ را عاشورا ساختى و جاى جاى سرزمين ها را كربلا... 

 خفته بوديم و بى خبر ... اما تو، اين «مصباح هدايت» و اى «كشتى نجات» گام خسته ما را به تلاش كشاندى و افسردگى يأسمان را به شور اميد مبدل ساختى و از سكوت و درنگ و وحشت ، به فرياد و هجوم و شجاعتمان رساندى و پاى كوفته و پر آبله ما را، تابام آگاهى و تا برج بيدارى فرا بردى. 97 

 «اى حسين » ... 

 تو كلاس فشرده تاريخى . 

 كربلاى تو، مصاف نيست 

 منظومه بزرگ هستى است ، 

 طواف است. 

 پايان سخن 

 پايان من است 

 تو انتهاى ندارى ...98 

 والسلام 

  

پى نوشتها: 

 85 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 393 

 86 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 284 

 87 منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 165 

 88 منتخب كامل الزيارات , ابن قولويه , ص 168 

 89 جلاء العيون , علامهء مجلسى , ص 462 

 90 بحارالانوار , علامه مجلسى , ج 44 ص 293 

 91 وسائل الشيعه , شيخ حر عاملى , ج 10 ص 397 

 92 داستانهاى شگفت , آيت الله شهيد دستغيب , ص 9 

 93 اختيار معرفة الرجال , شيخ طوسى , 89 

 94 خلاصه اى از مقالهء <عاشورا> نوشتهء جواد محدثى . 

 95 <خط خون > موسوى گرمارودى . 

 منبع: كتاب آثار و بركات سيد الشهدا

Read more...