خطا
  • JFolder::create: نمی توان پوشه را ایجاد نمود Path: /www/htdocs/w00ffcb4/cache/template
Mahdiar

Mahdiar

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:15

خداوند هیچ بنده‏اى را براى عهده‏دار شدن مقام امامت بر نمى‏گزیند و او را حجّت آشکار خویش بر آفریدگانش قرار نمى‏دهد، مگر آن که صفات پسندیده و مکارم اخلاق در وجود او به کمال رسیده باشد و سخن و عملش مطابق حقّ و صلاح باشد.


 

ابن شهر آشوب درباره امام باقر (علیه السلام) مى‏گوید: او راست‌گوترین، گشاده‏روترین، بخشنده‏ترین و عالم‌ترین مردمان بود، همواره ذکر حقّ بر زبانش جارى بود و غذا خوردن یا صحبت با مردم مانع از ذکر وى نبود، مراتب بخشندگى و بزرگوارى آن امام در میان مردم زبانزد بود و هیچ گاه از صله دادن به برادران و دیدارکنندگان و آرزومندان به ستوه نمى‏آمد، بسیار خاضع و خاشع بود و همواره اهل بیت خود را به تلاوت قرآن فرمان مى‏داد و هر کس نمى‏توانست مى‏فرمود، ذکر بگوید.

آن حضرت بنده مطیع سر به فرمان حقّ بود تا آن جا که نقل شده، روزى یکى از فرزندان حضرت به شدّت بیمار بود و امام بر فراز بسترش نگران و اندوهگین به سر مى‏برد، ولى پس از درگذشت آن طفل، امام با رویى گشاده با مردم مواجه شد، مردم که از این امر متعجّب شده بودند از علّت آن سؤال کردند، امام (علیه السلام) فرمود: ما به زندگى بستگان خود علاقه‏مندیم و امیدواریم سالم بمانند و بهبودى یابند، امّا وقتى حکم خدا بر فوت آنها قرار گرفت، به آنچه او دوست مى‏دارد گردن مى‏نهیم و راضى هستیم.

معاشرت آن حضرت با دیگران در نهایت ادب و بزرگوارى بود، با دوستان و برادران دینى مصافحه مى‏نمود و مى‏فرمود: وقتى دو مؤمن با یک دیگر مصافحه مى‏کنند، گناهان آن دو مانند برگى که از درختان بریزد، فرو مى‏ریزد و خداوند تا زمانى که آن دو از هم جدا شوند به آن دو مى‏نگرد! در رفتار با مردم بسیار نیکوکار و عفیف بود و رفتارش با فقیران و مستضعفان تؤام با مهربانى و ملایمت بود، وقتى کار سنگینى به غلامان خود واگذار مى‏کرد خودش بسم اللَّه مى‏گفت و با آنان همکارى مى‏کرد.[ مشایخ، فاطمه، قصص الأنبیاء (قصص قرآن)، ص 775،]

همواره در طلب روزى حلال مى‏کوشید، و از کار و تلاش ابایى نداشت.

معاشرت آن حضرت با دیگران در نهایت ادب و بزرگوارى بود، با دوستان و برادران دینى مصافحه مى‏نمود و مى‏فرمود: وقتى دو مؤمن با یک دیگر مصافحه مى‏کنند، گناهان آن دو مانند برگى که از درختان بریزد، فرو مى‏ریزد و خداوند تا زمانى که آن دو از هم جدا شوند به آن دو مى‏نگرد! در رفتار با مردم بسیار نیکوکار و عفیف بود و رفتارش با فقیران و مستضعفان تؤام با مهربانى و ملایمت بود

 

مردی از اهل شام در مدینه ساکن بود و به خانه امام بسیار می آمد و به آن گرامی می گفت: «…در روی زمین بغض و کینه کسی را بیش از تو در دل ندارم و با هیچ کس بیش از تو و خاندانت دشمن نیستم! و عقیده ام آن است که اطاعت خدا و پیامبر و امیر مؤمنان در دشمنی با تو است،اگر می بینی به خانه تو رفت و آمد دارم بدان جهت است که تو مردی سخنور و ادیب و خوش بیان هستی!» در عین حال امام (علیه السلام) با او مدارا می فرمود و به نرمی سخن می گفت. چندی نگذشت که شامی بیمار شد و مرگ را مقابل خود دید و از زندگی نومید شد، پس وصیت کرد که چون در گذرد ابو جعفر«امام باقر»بر او نماز گزارد.

شب به نیمه رسید و بستگانش او را تمام شده یافتند، بامداد وصی او به مسجد آمد و امام باقر (علیه السلام) را دید که نماز صبح به پایان برده و به تعقیب نشسته است.

عرض کرد: آن مرد شامی از دنیا رفته و سفارش کرده که شما بر او نماز گزارید.

حضرت فرمود: او نمرده است…شتاب مکنید تا من بیایم.

پس برخاست و وضو و طهارت را تجدید فرمود و دو رکعت نماز خواند و دست ها را به دعا برداشت، سپس به سجده رفت و همچنان تا بر آمدن آفتاب، در سجده ماند، آن گاه به خانه شامی آمد و بر بالین او نشست و او را صدا زد و او پاسخ داد، امام او را نشانید و پشتش را به دیوار تکیه داد و شربتی طلبید و به کام او ریخت و به بستگانش فرمود غذاهای سرد به او بدهند و خود بازگشت.

طولی نکشید که شامی شفا یافت و به نزد امام آمد و عرض کرد: «گواهی می دهم که تو حجت خدا بر مردمانی.[ شیخ طوسى، الأمالی، ص 410، انتشارات دارالثقافة، قم، 1414 هـ ق.] 

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:15

آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.

 

نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)

 

كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .

 

اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .

 

پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .

 

مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .

 

نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:

 

((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) .

 

دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.

 

مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.

 

و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.

 

مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .

 

و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .

 

در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:

 

چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .

 

پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.

 

در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.

 

بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.

 

هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.

 

ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت .

 

و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.

 

بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.

 

پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.

 

شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى

 

(3) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.

 

و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.

 

خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد.

 

تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است .

 

نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.(4)

 

و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.

 

1- در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند.

 

و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.

 

2- نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.

 

3- تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.

 

4- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:

 

، اصول كافى : ج 1، كشف الغمّة : ج 2، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالكى ، إ علام الورى طبرسى : ج 2، مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام ، ينابيع المودّه ، تهذيب الا حكام : ج 6، جمال الا سبوع سيّد ابن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، عيون المعجزات و...

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:14

- 1قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فيكَ خَيْراً، فَانْظُرْ إلي قَلْبِكَ فَإنْ كانَ يُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَفيكَ خَيْرٌ; وَاللّهُ يُحِبُّك، وَ إذا كانَ يُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ يُحِبّ أهْلَ مَعْصِيَتِهِ فَلَيْسَ فيكَ خَيْرٌ; وَ اللّهُ يُبْغِضُكَ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.

«وسائل الشّيعة، ج 16، ص 183، ح 1»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: اگر خواستي بداني كه در وجودت خير و خوشبختي هست يا نه، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست داري و از اهل معصيت و گناه ناخوشايندي، پس در وجودت خير و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مي دارد. ولي چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشايند باشي و به اهل معصيت عشق و علاقه ورزيدي، پس خير و خوبي در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد. و هر انساني با هر كسي كه به او عشق و علاقه دارد، با همان محشور مي گردد.

 

 

2- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ كَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.

«كتاب الزّهد، ص 1، ح 9»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروي - ديگران نباشد، خداوند متعال او را در قيامت مورد عفو و بخشش قرار مي دهد; و هركس غضب و خشم خود را از ديگران باز دارد، خداوند نيز خشم و غضب خود را در قيامت از او بر طرف مي سازد.

 

 

3- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ ثَبَتَ عَلي وِلايَتِنا فِي غِيْبَةِ قائِمِنا، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهيد مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَيْن.

«إثبات الهداة، ج 3، ص 467»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: كسي كه در زمان غيبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّريف) بر ايمان و ولايت ما اهل بيت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهيد از شهداي جنگ بدر و حنين به او عطا مي فرمايد.

 

 

4- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : لَوْ أنَّ الاْمامَ رُفِعَ مِنَ الاْرْضِ ساعَةً، لَماجَتْ بِأهْلِها كَما يَمُوجُ الْبَحْرُ بِأهْلِهِ.

«الكافي، ج 1، ص 179، ح 12»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: اگر امام و حجّت خدا لحظه اي از روي زمين و از بين افراد جامعه برداشته شود، زمين اهل خود را در خود مي بلعد و فرو مي برد همان طوري كه دريا چيزهاي خود را در خود متلاطم و آشفته مي سازد.

 

 

5- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنَّ جَميعَ دَوابِّ الاْرْضِ لَتُصَلّي عَلي طالِبِ الْعِلْمِ حَتّي الْحيتانِ في الْبَحْرِ.

«بحارالأنوار، ج 1، ص 137، ح 31»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: به درستي كه تمام موجودات و جانوراان زمين و بلكه ماهيان دريا براي تحصيل كنندگان علوم ـ اسلامي و معارف الهي ـ تحيّت و درود مي فرستند.

 

 

6- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : لَوْ أُوتيتُ بِشابٍّ مِنْ شَبابِ الشّيعَةِ لا يَتَفَقَّهُ فِي الدّينِ، لَأَوجَعْتُهُ.

«محاسن برقي، ج 1، ص 228»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: اگر جواني از جوانان شيعه را نزد من بياورند كه به مسائل دين ـ و زندگي ـ آشنا نباشد، او را تنبيه و تأديب خواهم كرد (تا به دنبال تحصيل مسائل دين برود).

 

 

7- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ أفْتَي النّاسَ بِغَيْرِ عِلْم وَ لا هُدي، لَعَنَتْهُ مَلائِكَةُ الرَّحْمَةِ وَ مَلائِكَةُ الْعَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِفَتْياهُ.

«مستدرك الوسائل، ج 17، ص 244»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هركس درباره مسائل دين فتوا و نظريه اي دهد كه بدون علم و اطّلاع باشد، ملائكه رحمت و ملائكه عذاب او را لعن و نفرين مي كنند و گناه عمل كننده ـ اگر خلاف باشد ـ بر عهده گوينده است.

 

 

8- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : الصَّلاةُ عَمُودُ الدّينِ، مَثَلُها كَمَثَلِ عَمُودِ الْفِسْطاطِ، إذا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الاَْوْتادُ وَ الاَْطْناب، وَ إذا مالَ الْعَمُودُ وَانْكَسَرَ لَمْ يَثْبُتْ وَ تَدٌ وَ لا طَنَبٌ.

«وسائل الشيعه، ج 4، ص 27، ح 4424»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: نماز ستون دين است و مثالش همانند تيرك و ستون خيمه مي باشد كه چنانچه محكم و استوار باشد ميخ ها و طناب هاي اطراف آن پا بر جا خواهد بود ولي اگر ستون سُست يا كج باشد ميخ ها و طنابهاي اطراف آن نمي تواند پا برجا باشد.

 

 

9- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : لا تَتَهاوَنْ بَصَلاتِكَ، فَإنَّ النَّبيَّ (صلي الله عليه وآله وسلم) قالَ عِنْدَ مَوْتِهِ: لَيْسَ مِنّي مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاتِهِ، لَيْسَ مِنّي، مَنْ شَرِبَ مُسْكِراً، لا يَرِدُ عَلَي الْحَوْضَ، لا وَ اللهِ.

«وسائل الشّيعة، ج 4، ص 23، ح 4413»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: نسبت به نماز بي اعتنا مباش و آن را سبك و ناچيز مشمار، همانا كه پيامبر خدا هنگام وفات خود فرمود: هركس نماز را سبك شمارد و يا مسكرات بنوشد از ـ امّت ـ من نيست و بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

 

 

10- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : بُنِيَ الاْسْلامُ عَلي خَمْسَةِ أشْياء: عَلَي الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَ الْحَجِّ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْوِلايَةِ، وَ لَمْ يُنادَ بِشَيْيء مِثْلَ ما نُودِي لِلْوِلايَةِ.

«وسائل الشّيعة، ج 1، ص 18، ح 10»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: دين مبين اسلام بر پنج پايه و اساس استوار است: نماز، زكات، حجّ، روزه، ولايت اهل بيت عصمت و طهارت - عليهم السلام -. سپس افزود: آن مقداري كه نسبت به ولايت سفارش شده است نسبت به هيچ كدام تأكيد نگرديده است و ولايت اساس و محور تمام اعمال مي باشد.

 

 

11- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ دَعَا اللهَ بِنا أفْلَحَ، وَ مَنْ دَعاهُ بِغَيْرِنا هَلَكَ وَ اسْتَهْلَكَ.

«أمالي شيخ طوسي، ج 1، ص 175»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هر كه خداوند را به وسيله ما بخواند و ما را واسطه قرار دهد رستگار و موفّق خواهد شد.

و كسي كه غير از ما اهل بيت ـ عصمت و طهارت ـ را وسيله گرداند نااميد و هلاك خواهد گشت.

 

 

12- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : الاْعْمالُ تُضاعَفُ يَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَأكْثِرُوا فيها مِنَ الصَّلاةِ وَ الصَّدَقَةِ وَ الدُّعاءِ.

«مستدرك الوسائل، ج 6، ص 64، ح 15»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: پاداش اعمال ـ بد يا خوب ـ در روز جمعه دو برابر ديگر روزها است، پس سعي نمائيد در اين روز نماز و صدقه و دعا بسيار انجام دهيد.

 

 

13- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ طَلَبَ الدُّنْيا اسْتِعْفافاً عَنِ النّاسِ، وَ سَعْياً عَلي أهْلِهِ، وَ تَعَطُّفاً عَلي جارِهِ، لَقَي اللهَ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ.

«وسائل الشّيعة، ج 17، ص 21، ح 5»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هركس دنيا را به جهت يكي از اين سه حالت طلب كند: بي نيازي از مردم، آسايش و رفاه خانواده و عائله اش، كمك و رسيدگي به همسايه اش.

 

 

روز قيامت در حالتي محشور مي گردد و به ملاقات خداوند متعال نايل مي شود كه صورتش همچون ماه شب چهارده، نوراني است.

14- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللهُ لِأحَد فيهِنَّ رُخْضةً: أداءُ الاْمانَةِ إلَي الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبِّرِ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بِرَّيْنِ كانا اَوْ فاجِرَيْنِ.

«وسائل الشّيعه، ج 21، ص 490، ح 3»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: خداوند سبحان در سه چيز رخصت قرار نداده است: امانت را سالم تحويل صاحبش دادن، خواه آن كه صاحبش آدم خوبي باشد يا فاجر. وفاي به عهد نسبت به هر شخصي خوب باشد يا بد. و نيكي به والدين خوب باشند يا بد.

 

 

15- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنَّ الْجَنَّةَ وَ الْحُورَ لَتَشْتاقُ إلي مَنْ يَكْسَحُ الْمَسْجِدَ، اَوْ يَأخُذُ مِنْهُ الْقَذي.

«مستدرك الوسائل، ج 3، ص 385»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: همانا بهشت و حورالعين در انتظار افرادي است كه در نظافت و تميز كردن مسجد سعي و تلاش نمايند.

 

 

16- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنَّما يَبْتَلِي الْمُؤمِنُ فِي الدُّنْيا عَلي قَدْرِ دينِهِ.

«بحارالأنوار، ج 67، ص 210، ح 12»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: همانا مؤمن در اين دنيا هر مقداري كه دين و ايمان داشته باشد به همان اندازه مورد امتحان و آزمايش قرار مي گيرد.

17- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : لا يَكُونُ الْعَبْدُ عابِداً لِلّهِ حَقَّ عِبادَتِهِ حَتّي يَنْقَطِعَ عَنِ الْخَلْقِ كُلِّهِمْ، فَحينَئِذ يَقُولُ: هذا خالِصٌ لي، فَيَقْبَلُهُ بِكَرَمِهِ.

«بحارالأنوار، ج 70، ص 111، ح 14»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: كسي به بندگي و ستايش گر حقيقي در برابر خداوند نمي رسد مگر آن كه از تمام افراد قطع اميد كند و تنها اميدش خداي يكتا باشد. در يك چنين حالتي خداوند گويد: اين عمل خالصانه براي من است و آن را مورد قبول و عنايت خود قرار مي دهد.

 

 

18- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : اُقْسِمُ بِاللهِ وَ هُوَ حَقٌّ، مافَتَحَ رَجُلٌ عَلي نَفْسِهِ بابَ الْمَسْألَةِ إلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَيْهِ بابَ فَقْر.

«عدّة الداعي، ص 99»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: سوگند به خدائي كه بر حقّ است، چنانچه شخصي در موردي، تقاضاي خود را به يكي از هم نوعان خود بگويد و بدون توجّه به خداوند متعال درخواست كمك نمايد، خداوند دري از درهاي فقر و تنگ دستي را بر او بگشايد.

 

 

19- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ قَضي مُسْلِماً حاجَتَهُ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ: ثَوابُكَ عَلَي وَلا اَرْضي لَكَ ثَواباً دُونَ الْجَنَّةِ.

«مستدرك الوسائل، ج 12، ص 402، ح 6»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هركس حاجتي را براي مسلماني برآورده كند و گره از مشگلش بگشايد، خداوند متعال به او خطاب كند: ثواب و پاداش تو بر عهده من خواهد بود و غير از بهشت چيز ديگري لايق تو نخواهد بود.

 

 

20- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحي إلي شُعَيْب النَّبي - صلي الله عليه وآله وسلم - : إنّي مُعَذِّبٌ مِنْ قَوْمِكَ مِائَةَ ألْف، أرْبَعينَ ألْفاً مِنْ شِرارِهِمْ وَ سِتّينَ ألْفاً من خِيارِهِمْ.

فقال: يارَبِّ هؤُلاءِ الاْشْرار فَما بالُ الاْخْيار؟ فَأوحي اللهُ إلَيْهِ: إنَّهُمْ داهَنُوا أهْلَ الْمَعاصي وَ لَمْ يَغْضِبُوا لِغَضَبي.

«بحارالأنوار، ج 12، ص 386، ح 12»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: همانا خداوند متعال، براي حضرت شعيب - عليه السلام - وحي فرستاد: من از قوم تو يكصد هزار نفر را عذاب و هلاك مي نمايم كه شصت هزار نفر ايشان، اشرار و چهل هزار نفر ديگرشان از خوبان و عبادت كنندگان خواهند بود.

حضرت شعيب - عليه السلام - سؤال نمود: اشرار كه مستحقّ عذاب هستند ولي خوبان را چرا عذاب مي نمائي؟ خداوند وحي نمود: به جهت آن كه اين افراد، نسبت به گناهكاران بي تفاوت بوده و با ايشان سازش مي كردند.

 

 

21- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً، أطْعَمَهُ اللهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّةِ.

«محاسن برقي، ص 393، ح 4»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هركس مؤمني را طعام دهد، خداوند از ميوه هاي بهشتي روزي او گرداند.

 

 

22- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ حَمَلَ أخاهُ عَلي رَحْلِهِ بَعَثَهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ إلي الْمَوْقِفِ عَلي ناقَةِ مِنْ نُوْقِ الْجَنَّةِ يُباهي بِهِ الْمَلائِكَةَ.

«بحارالانوار، ج 7، ص 303، ح 61»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: كسي كه برادرش را (و هركس كه در مسير راه بدون وسيله است) سوار وسيله نقليه خود كند ـ و حتّي الإمكان او را به مقصد برساند ـ خداوند متعال او را در قيامت سوار شتري از شترهاي بهشتي مي گرداند ـ كه سريع او را به مقصد برساند و از شدائد و سختي هاي محشر در امان گردد ـ، و به بر ملائكه مباهات و افتخار مي كنند.

 

 

23- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إذا دَخَلَ أحَدُكُمْ عَلي أخيهِ في بَيْتِهِ، فَلْيَقَعُدْ حَيْثُ يَأمُرُهُ صاحِبُ الرَّحْلِ، فَإنَّ صاحِبَ الْبَيْتِ أعْرَفُ بِعَوْرة بَيْتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَيْهِ.

«وسائل الشّيعة، ج 5، ص 322»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هنگامي به منزل يكي از برادران و دوستانتان وارد شديد، هر كجا به شما گفت بنشينيد، بپذيريد و همانجا بنشينيد، چون كه صاحب منزل بيش از ديگران به اسرار منزل خود آشنا و آگاه است.

 

 

24- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : اَلْجَنَّةُ مُحَرَّمَةٌ عَلَي الْفَتّانينَ الْمشّائينَ بِالنَّميمَةِ.

«تنبيه الخواطر، ص 528»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: بهشت ـ و نعمت هاي حيات بخش آن ـ براي اشخاص فتنه گر و سخن چينِ آشوب طلب، حرام است.

 

 

25- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنّا نَأمُرُ صِبْيانَنا بِالصَّلاةِ إذا كانُوا بَني خَمْسِ سِنين، فَمُرُوا صِبْيانَكُمْ إذا كانوا بَني سَبْعِ سِنين.

«وسائل الشّيعه، ج 4، ص 31، ح 4434»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت ـ كودكان خود را از دوران پنج سالگي به انجام نماز دستور مي دهيم، ولي شما ـ دوستان و پيروان ما ـ فرزندان خود را از سنين هفت سالگي وادار به نماز نمائيد.

 

 

26- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ حَمَلَ جِنازَةً مِنْ اَرْبَع جَوانِبِها، غَفَرَ اللهُ لَهُ اَرْبَعينَ كَبيرَةً.

«وسائل الشّيعة، ج 3، ص 3، ح 153»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هركس جنازه اي را تشييع نمايد و چهار جانب تابوت را بر شانه خود حمل كند، خداوند چهل گناه از گناهانش را مي آمرزد.

 

 

27- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : خَفِ اللهَ تَعالي لِقُدْرَتِهِ عَلَيْكَ، وَ اسْتَحِ مِنْهُ لِقُرْبِهِ مِنْكَ.

«بحارالأنوار، ج 68 ص336، ح 22»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: بترس از قدرت بي منتهاي خداوند متعال كه از ـ جهات مختلف ـ بر تو دارد، و از خداوند شرم و حيا كن ـ در انجام گناهان ـ به جهت آن كه از هر چيزي به تو نزديك تر است.

 

 

28- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : الْحِكْمَةُ ضالَّةُ الْمُؤْمِنِ، فَحَيْثُ ماوَجَدَ أحَدُكُمْ ضالَّتَهُ فَلْيَأخُذْها.

«تنبيه الخواطر، ص 468»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: دانش و حكمت، گمشده ـ ارزشمندي است براي ـ مؤمن كه هر كجا و نزد هركس يافت شود بايد آن را دريافت نمايد.

 

 

29- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : فِي الْمِلْحِ شِفاءٌ مِنْ سَبْعينَ داء، ثُمَّ قالَ: لَوْ يَعْلَمُ النّاسُ ما فِي الْمِلْحِ ما تَداوَوا إلاّ بِهِ.

«تنبيه الخواطر، ص 468»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: نمك شفابخش و درمان كننده هفتاد نوع مرض و درد خواهد بود و افزود چنانچه مردم خواصّ نمك مي شناختند به چيزي غير از نمك مداوا و درمان نمي كردند.

 

 

30- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنَّ الْمُؤمِنَ إذا صافَحَ الْمُؤمِنَ تَفَرَّقا مِنْ غَيْرِ ذَنْب.

«خصال صدوق، ج 1، ص 13»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: همانا مؤمني كه با برادر مؤمنش ديدار و مصافحه نمايد، گناهانشان ريخته مي شود و بدون گناه از يكديگر جدا خواهند شد.

 

 

31- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَثَلُ الْحَريصِ عَلَي الدُّنْيا مَثَلُ ذَرْوَةِ الْقَزِّ، كُلَّما ازْدادَتْ عَلي نَفْسِها لَفّاً كانَ أبْعَدُ مِنَ الْخُرُوجِ حَتّي تَمُوتَ غَمّاً.

«وسائل الشّيعة، ج 11، ص 318»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: تمثيل افراد حريص به مال و زيورآلات دنيا همانند كرم ابريشمي است كه هر چه اطراف خود بچرخد و بيشتر فعاليّت كند و تارهاي ابريشم را به دور خود بپيچد، خارج شدنش از بين آن تارها سخت تر گردد و چه بسا غير ممكن مي شود تا جائي كه چاره اي جز مرگ نداشته باشد.

 

 

32- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنَّ الْمُؤْمِنَ أخُ الْمُؤمِنِ لا يَشْتِمُهُ، وَ لا يُحَرِّمُهُ، وَ لا يُسييءُ بِهِ الظَّنَّ.

«تحف العقول، ص 221»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، بايد او را دشنام ندهد، سرزنش و بدگوئي نكند، و او را از خوبيها محروم نگرداند، و به او بدگمان نباشد.

 

 

33- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : اَلْكَمالُ كُلُّ الْكَمالِ، التَّفَقُّهُ فِي الدّينِ، وَ الصَّبْرُ عَلَي النائِبَةِ، وَ تَقْديرُ الْمَعيشَةِ.

«تحف العقول، ص 213»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: تمام كمالات - معنوي و مادّي انسان - در فقاهت و شناخت دقيق و صحيح مسائل دين و معارف الهي است; و صبر و شكيبائي در مقابل ناملايمات، و نيز زندگي را با تدبّر و مديريّت برنامه ريزي كردن مي باشد.

 

 

34- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : صِلِةُ الاْرْحامِ تُزَكّي الاْعْمالَ، وَ تُنْمِي الاْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوي، وَ تُيَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِيءُ فِي الاْجَلِ.

«تحف العقول، ص 218»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: صله رحم نمودن (پنج فايده دارد:) موجب تزكيه اعمال و عبادات مي شود، سبب رشد و بركت در اموال مي گردد، بلاها، آفات; و گرفتاري ها را دفع و بر طرف مي نمايد، حساب (قبر و قيامت) را آسان مي گرداند و مرگ و أجل (معلّق) را تأخير مي اندازد.

 

 

35- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : فَضْلُ صَلاةِ الْجَماعَةِ عَلي صَلاةِ الرَّجُلِ فَرْداً خَمْساً وَ عِشْرينَ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ.

«وسائل الشّيعة، ج 17، ص 37»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: فضيلت و برتري نماز جماعت بر نماز فرادا و تنها، بيست و پنج درجه از مقامات بهشتي است.

 

 

36- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : وَ أمَّا الْمُنْجِيات: فَخَوْفُ اللهِ فِي السِّرَ وَ الْعَلانِيَةِ، وَ الْقَصْدُ فِي الْغِني وَ الْفَقْرِ، وَ كَلِمَةُ الْعَدْلِ فِي الرِّضا وَ السّخَطِ.

«وسائل الشّيعة، ج 11، ص 174، ح 12»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: از اسباب نجات، ترس از خدا در خفاء و آشكارا است، رعايت اقتصاد و صرفه جوئي در تمام حالات بي نيازي و نيازمندي، نيز رعايت انصاف و گفتن سخن حقّ و عدالت در همه حالت هاي خوشي و ناراحتي.

 

 

37- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : لا تَنالُ وِلايَتُنا إلاّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ.

«وسائل الشّيعه، ج 11، ص 196»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: ولايت و شفاعت ما شامل نمي شود مگر افرادي را كه داراي عمل ـ صالح ـ و نيز پرهيز از گناه داشته باشند.

 

 

38- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : إنَّ أعْمالَ الْعِبادِ تُعْرَضُ عَلي نَبيِّكُمْ كُلَّ عَشيَّةِ خَميس، فَلْيَسْتَحِ أحَدُكُمْ أنْ يُعْرِضَ عَلي نَبيِّهِ الْعَمَلَ الْقَبيح.

«وسائل الشّيعة، ج 11، ص 391»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: همانا تمام كارها و حركات بندگان در هر شب جمعه بر پيغمبر اسلام عرضه مي گردد، پس حياء كنيد از اين كه عمل زشت شما را نزد پيغمبرتان ارائه دهند.

 

 

39- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : مَنْ عَلَّمَ بابَ هُدي فَلَهُ مِثْلُ أجْرِ مَنْ عَمِلَ بِهِ، وَلايَنْقُصُ اُولئِكَ مِنْ أجُورِهِمْ.

«وسائل الشّيعة، ج 1، ص 436»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: هركس راه هدايت و سعادتي را بگشايد و يا به ديگران تعليم دهد، اجر و پاداش او همانند كسي است كه به آن كار خير عمل كرده باشد بدون آن كه از پاداش عمل كنندگان كسر شود.

 

 

40- قالَ الاْمامُ الباقر - عليه السلام - : اَرْبَعٌ مِنْ كُنُوزِالْبِرِّ: كِتْمانُ الْحاجَةِ، وَ كِتْمانُ الصَّدَقَةِ، وَ كِتْمانُ الْوَجَعِ، وَ كِتْمانُ الْمُصيبَةِ.

«تحف العقول، ص 215»

امام محمد باقر - عليه السلام - فرمود: چهار حالت از كنزهاي نيك و پسنديده است: پوشاندن نياز و حاجت خود را از ديگران، دادن صدقه و كمك به افراد به طور مخفيانه و محرمانه، دردها و مشكلات و ناراحتي ها را تحمّل كردن و هنگام مصيبت و حوادث، جزع و داد و فرياد نكردن.

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:14

أبان بن تغلب و همچنین ابوبصیر - كه هر دو از راویان حدیث و از اصحاب امام باقر و امام صادق علیهماالسلام بوده اند - حكایت كنند: طاووس یمانى با بعضى از دوستان خود مشغول طواف كعبه الهى بود، ناگهان متوجّه شد كه جلوتر از او نوجوانى خوش سیما نیز مشغول طواف كعبه الهى مى باشد، و چون در چهره نورانیش خوب دقیق شد، او را شناخت ، كه آن نوجوان حضرت ابوجعفر، باقرالعلوم علیه السلام است .

هنگامى كه حضرت طواف خود را به پایان رساند و دو ركعت نماز طواف به جاى آورد، در گوشه اى از صحن مطهّر نشست و مردم یك به یك مى آمدند و سؤ الات خود را در حضور آن حضرت مطرح مى كردند و جواب مى گرفتند و مى رفتند.

آن گاه طاووس یمانى به دوستان خود گفت : ما نزد این دانشمند برویم و از او سؤالى كنیم ، شاید جواب آن را نداند.

سپس طاووس یمانى به همراه دوستانش خدمت حضرت رسیدند و سلام كردند.

بعد از آن طاووس گفت : اى ابوجعفر! آیا مى دانى چه زمانى یك سوّم جمعیّت روى زمین هلاك و كشته شد؟

امام محمّد باقر علیه السلام فرمود: اى ابو عبدالرّحمن ! یك سوّم نبود؛ بلكه یك چهارم جمعیّت هلاك و نابود گردید.

طاووس گفت : صحیح مى فرمائى ، حقّ با شما است ، اكنون بفرما كه چگونه چنان شد؟

حضرت فرمود: این جریان ، آن زمانى اتّفاق افتاد كه تنها جمعیّت روى زمین حضرت آدم ، حواء، قابیل و هابیل بودند؛ و قابیل برادر خود را كشت ، در حالى كه هابیل در آن زمان یك چهارم جمعیّت را تشكیل مى داد.

طاووس گفت : كدام یك از هابیل و قابیل پدر تمام مردم بود؟

حضرت فرمود: هیچ كدام ؛ بلكه بعد از حضرت آدم علیه السلام ، شیث پدر آدمیان بود.

طاووس پرسید: چرا حضرت آدم علیه السلام را آدم نامیدند؟

فرمود: چون سرشت و خمیرمایه او را از خاك روى زمین برگرفتند.

پرسید: چرا همسر حضرت آدم را حوّاء گفته اند؟

فرمود: چون او از دنده آدم علیه السلام آفریده شد.

پرسید: چرا شیطان را ابلیس نامیده اند؟

فرمود: چون او از رحمت خداوند محروم و ناامید گشت .

پرسید: چرا جنّ را به این نام گفته اند؟

فرمود: چون كه آنها مى توانند از دید انسانها مخفى و نامرئى گردند.

پرسید: اوّلین كسى كه حیله بكار برد و دروغ گفت چه كسى بود؟

فرمود: شیطان بود، كه به خداوند عزّ و جلّ گفت : من از آدم بهتر و برترم ؛ چون كه مرا از آتش و او را از گِل آفریدى .

پرسید: آن گروهى كه شهادت به حقّ دادند؛ ولى دروغ مى گفتند، چه كسانى بودند؟

فرمود: منافقین بودند، كه در ظاهر شهادت به رسالت و نبوّت رسول خدا صلى الله علیه و آله دادند؛ ولى در باطن دروغ مى گفتند، چون عقیده و ایمان به خداوند نداشتند.

پرسید: آن رسولى را كه خداوند براى هدایت انسان فرستاد؛ ولى خودش از جنّ و انسان نبود، كه بود؟

فرمود: كلاغى بود، كه براى تعلیم قابیل آمد تا او را هدایت كند كه چگونه جسد برادرش هابیل را دفن نماید.

پرسید: آن كه قوم و تبار خود را راهنمائى و انذار كرد، و از زمره جنّ و إ نس نبود، كه بود؟

فرمود: مورچه اى بود كه در مقابل لشكر عظیم حضرت سلیمان علیه السلام ، به هم نوعان خود گفت : درون لانه هایتان بروید تا توسّط لشكر سلیمان لگدمال نگردید.

طاووس یمانى گفت : آن چه حیوانى بود، كه به دروغ مورد تهمت قرار گرفت ؟

فرمود: گرگ بود، كه برادران حضرت یوسف علیه السلام آن را متّهم به قتل برادر خویش كردند.

طاووس در آخرین سؤال خود از امام امام محمّد باقر صلى الله علیه و آله ، پرسید: آن چیست كه كم و زیاد مى گردد؛ و آن دیگرى چیست كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد؛ و آن چست كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد؟

حضرت باقرالعلوم علیه السلام همچنین در او جواب فرمود: آن كه كم و زیاد مى شود، ماه است ؛ و آن كه زیاد مى شود ولى كم نمى گردد، آب دریا است ؛ و آن كه كم مى شود ولى زیاد نمى گردد، عمر انسان است .*

------------------------------------------------------------

*احتجاج مرحوم طبرسى : ج 2، ص 180، ح 206، و ص 186، ح 210، بحارالا نوار: ج 46، ص 351، ح 4.

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:13

مبارزه با انحرافات

در پی درگیری های سیاسی حاکم بر عصر امام باقر علیه السلام فضایی برای ایشان ایجاد شد تا جلوی بسیاری از انحرافات را گرفته و اسلام حقیقی را به همگان معرفی کنند دبرای روشن شدن مبارزه حضرت با انحرافات علمی و فقهی بوجود آمده در آن عصر تنها به بیان نمونه هایی از این مبارزات بسنده می كنیم.

 

1. مبارزه با اندیشه خوارج

فردی از خوارج مدعی بود كه علی علیه السلام در جنگ نهروان به خاطر كشتن خوارج گرفتار ظلم شده است. وی می گفت: اگر بدانم كسی هست كه برای من ظالم نبودن علی علیه السلام را اثبات كند به سویش می روم. امام باقر علیه السلام را به او معرفی كردند. او هم گروهی از یارانش را جمع كرد و به حضور امام رسید. بعد از سخنان امام و برشمردن فضائل حضرت علی علیه السلام توسط یاران امام، آن مرد برخاست و گفت: من بیش از این جمع به فضائل علی آگاهم، ولی اینها مربوط به زمانی است كه حكمیت رانپذیرفته بود، و بعد از حكمیت كافر شد.

سخن در فضائل علی علیه السلام به حدیث خیبر رسید كه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «فردا پرچم را به فردی خواهم داد كه خدا و رسول را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند. بر دشمن می تازد و هرگز از میدان نبرد نمی گریزد....» امام باقر علیه السلام فرمود: درباره این حدیث چه می گویی؟ گفت: حدیث درست است ولی كفر علی بعد از این بود. امام فرمودند: آیا آن روز كه خدا علی را دوست می داشت، می دانست كه او در آینده اهل نهروان را خواهد كشت یا نه؟ مرد گفت: اگر بگویم نمی دانست كافر می شوم، پس می دانست. حضرت فرمودند: آیا محبت خدا به علی علیه السلام از آن جهت بود كه وی در خط اطاعت خدا حركت می كرد یا به خاطر عصیان بود؟ مرد گفت: روشن است كه دوستی خدا به خاطر بندگی و اطاعت علی بود. امام باقر علیه السلام فرمودند: اكنون تو در میدان مناظره مغلوب شدی، از جای برخیز و مجلس را ترك كن. زیرا محبت خدا به علی نشان می دهد كه علی تا پایان عمر در راه اطاعت خدا گام برمی دارد و از مسیر رضای او خارج نمی شود و آنچه كرده طبق وظیفه الهی اش بوده است..»

مردی از خوارج به امام باقر علیه السلام گفت: چه چیز را می پرستی؟ فرمود: خدای متعال را. گفت: آیا او را دیده ای؟ فرمود: «چشمها با مشاهده حسی او را ندیده اند، ولی قلبها به حقیقت ایمان خدا را یافته اند. خدا را به وسیله مقایسه نمی توان شناخت و با حواس نمی توان درك كرد و شباهتی با آدمیان ندارد. خدا به وسیله نشانه ها و آیاتش، وصف و شناخته می شود و در حكم و داوری اش هرگز ستم نمی كند. این همان خدایی است كه جز او معبودی نیست

 

مرداز جای برخاست و گفت: «الله اعلم حیث یجعل رسالته؛ (1) خدا داناتر است كه رسالت خویش را در كجا قرار دهد..»

 

2. مبارزه با دروغ پردازان و غالیان

در روایتی از امام صادق علیه السلام، هفت نفر به عنوان افراد فرصت طلب و دروغگو معرفی شده اند. (مغیرة بن سعید، بیان، صائد، حمزة بن عماره بربری، حارث شامی، عبدالله بن عمر بن حارث، و ابوالخطاب) (2) امام باقر علیه السلام به افشاگری علیه آنان و لعن و نفرینشان می پرداخت. امام علیه السلام می فرمودند: «مغیره مانند بلعم است كه خداوند در حق او فرمود: «الذی آتیناه آیاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فكان من الغاوین.» ؛ (3) مغیرة قائل به جسم بودن خدا بود و سخنان غلوآمیز درباره امام علی علیه السلام می گفت..» همچنین امام باقر علیه السلام درباره بیان فرمودند: «خداوند لعنت كند بیان را؛ زیرا برپدرم دروغ می بست....» (4)

وی به الوهیت امام علی و حسن و حسین علیهم السلام و محمد بن حنفیه و ابوهاشم (فرزند محمد بن حنفیه) قائل بود و خود را مصداق آیه «هذا بیان للناس.» می دانست. (5)

ابومنصور عجلی، از دیگر غالیان بود كه پیروانی گردآورد و امام باقر علیه السلام به طور رسمی او را طرد كرد. پیروان او با نام «منصوریه.» یا «كسفیه.» مشهور شدند. پس از وفات آن حضرت، وی ادعا كرد امامت به او منتقل شده است. (6)

 

3. مبارزه با بدعت گذاران

امام باقر علیه السلام می فرمود: كسی كه با گناه و ارتكاب كبائر به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرات نشان دهد، كافر است. كسی كه روشی غیر از دین خدا پی نهد مشرك است» (7)

آن حضرت همواره با بدعتها مبارزه می كرد كه نمونه ای را مرور می كنیم.

 

جواز یا حرمت متعه

عبدالله معمر لیثی به امام باقر علیه السلام گفت: شنیده ام متعه را جایز می دانید. امام فرمودند: بلی! خداوند آن را جایز شمرده و سنت رسول خدا هم بر آن بوده و اصحاب هم عمل می كردند. عبدالله گفت: ولی عمربن خطاب آن را ممنوع كرد. حضرت فرمودند: بنابراین تو بر سخن رفیقت باش، من هم بر سخن و رای رسول خدا صلی الله علیه و آله استوار خواهم ماند.

عبدالله گفت: آیا شما خشنود می شوی وقتی ببینی شخصی با زنی از بستگان و خانواده شما چنین عملی را انجام دهد؟ امام علیه السلام فرمودند: ای بی خرد! چرا سخن از زنان به میان می آوری؟ آن خدایی كه ازدواج موقت را حلال كرد، از تو و همه كسانی كه به تكلف و اجبار متعه را حرام شمرده اند، غیرتمندتر است. آیا دوست داری كه زنی از خانواده تو به همسری مردی درآید كه تهیدست است؟...

عبدالله گفت: خیر.

امام علیه السلام فرمودند: چرا تو حلال خدا را حرام می شماری؟

عبدالله گفت: من حلال خدا را حرام نمی شمارم، ولی معتقدم مرد فقیر و بافنده تهیدست كفو و هم سطح ما نیست.

امام علیه السلام فرمودند: ولی برنامه خدا غیر از این است، زیرا اعمال نیک همین مرد را می پذیرد و حوریان بهشتی را به ازدواج او در می آورد، ولی تو از روی كبر و نخوت از خویشاوندی با مؤمنی كه شایسته همسری حوریان بهشتی است، ناخشنود هستی.

عبدالله تسلیم شد و خندید و گفت: به راستی كه سینه های شما محل رویش درختان تناور دانش است. میوه های درخت دانش از آن شماست و برگهایش در اختیار مردم. (8)

 

4. مبارزه با انحرافات علماء

در این دوره فقها به شدت فعال بودند و همین امر لزوم هوشیاری امام را می طلبید. حضرت در برابر فقهایی مثل ابوحنیفه به شدت ایستادگی می كرد. (9)

از جمله درباره اهل قیاس به زراره فرمودند: «یا زرارة ایاك واصحاب القیاس فی الدین فانهم تركوا علم ما وكلوا به وتكلفوا ما قد كفوه یتاولون الاخبار ویكذبون علی الله عزوجل؛ (10)

ای زراره! از كسانی كه در كار دین قیاس می كنند، بپرهیز؛ زیرا آنان علمی را كه مكلف به آن بودند كنار گذاشته و به چیزی پرداخته اند كه به آنها سپرده نشده است. خبرها را [به ذوق خود] تفسیر كرده و بر خدای بزرگ دروغ می بندند.

محمد بن طیار از اصحاب امام باقر علیه السلام می گوید: امام باقر علیه السلام به من فرمودند: آیا با مردم بحث می كنی؟ گفتم: آری. فرمودند: آیا هرچه می پرسند تو به هر حال پاسخی می دهی؟ گفتم آری! فرمودند: پس در چه زمینه سكوت كرده و علم و دانش واقعی را به اهلش ارجاع می دهی؟

امام علیه السلام با این سؤال به او فهماند كه نحوه پاسخگویی او به پرسشهای مردم غلط است و در مسائل دینی باید به مرجع اصلی آن كه ائمه اطهار علیهم السلام هستند مراجعه كرد.

امام باقر علیه السلام می فرمود: كسی كه با گناه و ارتكاب كبائر به مبارزه با خدا برخاسته و از خود جرات نشان دهد، كافر است. كسی كه روشی غیر از دین خدا پی نهد مشرك است

 

همچنین ابوحمزه ثمالی از گفتگوی امام با قتاده چنین یاد می كند: امام رو به آن مرد كرد و پرسید: تو كیستی؟ گفت: قتادة بن دعامه بصری. فرمود: تو فقیه اهل بصره ای؟ گفت: آری. فرمود: وای بر تو ای قتاده! خداوند بندگان شایسته ای را آفریده است تا حجت بر دیگران باشند. آنان اوتاد زمین و برپادارنده امر الهی و نخبگان علم خدایند، آنان را قبل از آفرینش دیگر بندگان برگزیده است.

قتاده پس از سكوتی طولانی گفت: به خدا سوگند من تا كنون در برابر فقیهان بسیار و نیز پیش روی ابن عباس نشسته ام ولی آن گونه كه در برابر شما مضطرب شده ام، در مقابل هیچ یك از آنان، اضطراب مرا فرا نگرفت. امام فرمود: تو می دانی كجا نشسته ای؟ در مقابل خاندانی هستی كه خدا درباره اش فرموده است: «فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذكر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والآصال.» (11) و فرموده است «رجال لا تلهیهم تجارة ولا بیع عن ذكر الله واقام الصلاة وایتاء الزكاة.» (12) پس جایگاه تو آن جاست كه خود می دانی و ما آن خاندانیم كه خدا توصیف كرده است. (13)

 

5. پاسخ به پرسشها و شبهات

* فردی به امام باقر علیه السلام گفت: خدا از چه زمانی وجود داشت؟ آن حضرت فرمودند: وای بر تو! زمان برای موجودی است كه سابقه نیستی دارد، اما خدا دارای وجود همیشگی است. (14)

* از آن حضرت درباره تفسیر آیه «یا ابلیس ما منعك ان تسجد لما خلقت بیدی.» (15) سؤال شد. آن حضرت فرمودند: «ید» در كلام عرب به معنای قوت و عظمت است. خداوند می فرماید: «والسماء بنیناها باید» (16) ؛ آسمان را با قدرت و نیرو افراشتیم..»

* مردی از خوارج به امام باقر علیه السلام گفت: چه چیز را می پرستی؟ فرمود: خدای متعال را. گفت: آیا او را دیده ای؟ فرمود: «چشمها با مشاهده حسی او را ندیده اند، ولی قلبها به حقیقت ایمان خدا را یافته اند. خدا را به وسیله مقایسه نمی توان شناخت و با حواس نمی توان درك كرد و شباهتی با آدمیان ندارد. خدا به وسیله نشانه ها و آیاتش، وصف و شناخته می شود و در حكم و داوری اش هرگز ستم نمی كند. این همان خدایی است كه جز او معبودی نیست. (17)

 

پی نوشت:

1) كافی، ج 8، ص 349؛ بحارالانوار، ج 21، ص 26.

2) اختیار معرفة الرجال، جزء 4، ص 302، ح 543.

3) اعراف/175؛ بحارالانوار، ج 46، ص 322. (ترجمه آیه: آن كسی كه آیات خود را به او دادیم؛ ولی خود را از آن تهی ساخت و شیطان در پی او افتاد، و از گمراهان شد..»

4) اختیار معرفة الرجال، ص 301.

5) طبری، ج 5، ص 457؛ الكامل فی التاریخ، ج 4، ص 209.

6) فرق الشیعه، ص 38.

7) بحارالانوار، ج 72، ص 222.

8) كشف الغمه، ج 2، ص 362؛ بحارالانوار، ج 46، ص 356.

9) المجالس المفیدة، ص 39؛ وسایل الشیعه، ج 18، ص 39.

10) بحارالانوار، ج 2، ص 304 و 308؛ وسائل الشیعه، ج 27، ص 59 و امالی مفید، ص 51.

11) نور/36.

12) نور/37.

13) اصول كافی، ج 6، ص 256؛ بحارالانوار، ج 46، ص 358.

14) اصول كافی، ، باب الكون والمكان، ج 3.

15) ص/75. «ای ابلیس! چه چیزی تو را مانع شده است از اینكه برای آنچه با دست خود آفریدم، سجده كنی؟»

16) سیرة الائمة الاثنی عشر، ج 3، ص 213.

17) الاحتجاج، ص 321.

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:13

   ابوعبدالله زیادی می گوید: هنگامی که متوکل مسموم شد، نذر کرد که اگر خداوند او را عافیت بخشد، مال زیادی صدقه دهد و از قضا سلامت خود را بازیافت و در مورد مقدار نذر خویش از فقهای عصر استفسار نمود، آنان در مصداق و مقدار «مال کثیر» اختلاف نمودند. حسن که حاجب متوکل بود به وی گفت: یا امیرالمؤمنین! اگر من پاسخ صحیح این مشکل را برای شما بیاورم، مرا در نزد شما چه پاداشی خواهد بود؟ متوکل گفت: اگر جواب صحیح را بیاوری ده هزار درهم پاداش می گیری و گرنه صد تازیانه بر تو خواهم زد. حسن گفت: می پذیرم. آن گاه نزد امام هادی علیه السلام رفت و از او درباره مقدار مال کثیر سؤال نمود. امام به او پاسخ داد: «یتصدق بثمانین درهما; هشتاد درهم صدقه دهد». متوکل پرسید: به چه دلیل؟ حسن دوباره نزد امام رفته و از او علت حکم را جویا شد. امام هادی علیه السلام فرمود: «چون خدای تعالی به پیامبرش فرمود: لقد نصرکم الله فی مواطن کثیرة (1); خداوند شما را در جاهای بسیار یاری کرد (و بر دشمن پیروز شدید.) و شمار مواطنی که خداوند، پیامبرش را یاری داده به هشتاد می رسد.»

حسن با شنیدن این جواب به نزد متوکل آمد و او را از پاسخ امام آگاه ساخت، متوکل نیز از این دلیل قرآنی خوشحال شده و ده هزار درهم به وی عطا نمود(2)

(1)توبه/ 25.

(2)بحارالانوار، ج 50، ص 162 و 163.

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:13

از رسالتهای امامان معصوم علیهم السلام تعلیم و تبیین قرآن کریم است. هر چند تاریخ سیصد ساله حیات آن بزرگواران آکنده از ممانعتها و سختگیری های فراوان حاکمان در ایفای این رسالت است با این حال ایشان توانسته اند در مناسبتهای گوناگونی که دست می داد از فرصت پیش آمده بیشترین استفاده را برده و معارف حقیقی قرآن را بر جامعه و به واسطه آنها به نسلهای آینده منتقل کنند. نمونه هایی که در ادامه می آید گوشه ای از بیانات امام باقر علیه السلام در زمینه تعلیم معارف قرآن است.

 

امید بخش ترین آیه قرآن

حَرب بن شُرَیح نقل می کند: امام‏ باقر علیه السلام به من فرمود: شما عراقی ها معتقدید که امید بخش ترین آیه قرآن [آیه 53 سوره زمر است که می فرماید:] یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّه‏ ؛ اى بندگان من كه [با گناه کردن‏] به خود ظلم کرده‏اید! از رحمت خدا نومید نشوید.حَرب می گوید عرض کردم: بله ؛ ما چنین عقیده ای داریم.

امام علیه السلام فرمود: ولی ما اهل بیت معتقدیم که «إِنَّ أَرْجَى آیَةٍ فِی كِتَابِ اللَّهِ»‏ ؛ امید بخش ترین آیه قرآن کریم این فراز از کلام خداست که می فرماید: «وَ لَسَوْفَ یُعْطِیكَ رَبُّكَ فَتَرْضى» ؛  و به زودى پروردگارت آن قدر به تو مى‏بخشد تا راضى شوى‏.[1]

و بعد فرمود: «وَ هِیَ الشَّفَاعَةُ» و این همان شفاعت است.[2]

توضیح اینکه، بنابر روایات رسیده، رسول خدا صلی الله علیه وآله تمام کسانی را که در خط هدایت و ولایت قرار گرفته و از اسلام با نشان غدیر تبعیت کردند، در قیامت شفاعت کرده و خداوند متعال همه را بخشیده و با وارد کردن آنها به بهشت موجبات خوشنودی رسول و بهترین خَلقش را فراهم می کند.

درست است که همگی با افت و خیزهایی در نهایت با شفاعت اهل بیت علیهم السلام در بهشت قرار می گیرند؛ اما این هرگز بدین معنا نیست که درجات و میزان بهره مندی همه آنها از بهشت نیز یکسان است؛ بلکه درجه هر کس، در گرو اعمال صالحی است که در این دنیا انجام داده است

این روایتها از همان زمان صدور تاکنون باعث تعجب شنوندگان حتی برخی شیعیان قرار گرفته است. یکی از این افراد عَمْرِو بْنِ یَزِید است. او که یکی از شیعیان است به محضر امام صادق علیه السلام شرفیاب شده و به آن حضرت عرض می کند:

بنده از شما شنیدم که فرمودید: « كُلُّ شِیعَتِنَا فِی الْجَنَّةِ عَلَى مَا كَانَ فِیهِمْ ؛ همه شیعیان ما هر جور که باشند به بهشت می روند

امام علیه السلام فرمود: «صَدَقْتُكَ كُلُّهُمْ وَ اللَّهِ فِی الْجَنَّةِ ؛ راست گفتم به خدا سوگند که همه آنها در بهشتند»

عرض کردم: فدایتان شوم! چطور ممکن است؛ برخی از شیعیان شما گناهان کبیره فراوانی انجام داده اند!؟

امام علیه السلام فرمود: «فِی الْقِیَامَةِ فَكُلُّكُمْ فِی الْجَنَّةِ بِشَفَاعَةِ النَّبِیِّ الْمُطَاعِ أَوْ وَصِیِّ النَّبِیِّ» ؛ در قیامت تمام شیعیان ما با شفاعت رسول خدا و یا امیرالمومنین  [و سایر ائمه ] وارد بهشت خواهند شد. «وَ لَكِنِّی وَ اللَّهِ أَتَخَوَّفُ عَلَیْكُمْ فِی الْبَرْزَخِ» ؛ من فقط نگران برزخ شما هستم.

عرض کردم: برزخ چیست؟

فرمود: « الْقَبْرُ مُنْذُ حِینِ مَوْتِهِ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ» ؛ برزخ همان عالم قبر است [3] که از لحظه مرگ آغاز و تا روز قیامت ادامه دارد.[4]

 

از این روایات به دست می آید که نهایت کار کسانی که معتقد به خلافت و وصایت ائمه دوازده گانه هستند و سعی در پیروی آنها دارند بهشت جاویدان است. گناهانی هم که از آنها سر می زند اگر با توبه و جبران در دنیا پاک نشد با رنج و سختی هایی که هنگام جان دادن و در عالم قبر و برزخ متحمل می شود برطرف شده و پاک می شود و اگر باز هم گناه و اثر سویی در روح او  باقی ماند که مانع از ورود او به بهشت می شد با شفاعت رسول خدا و ائمه معصومین ، خدا از آن گذشته و او وارد بهشت می شود.

با این توضیحات معنای این روایت هم روشن می شود که امام صادق علیه السلام فرمود:

«شِیعَتُنَا كُلُّهُمْ فِی الْجَنَّةِ مُحْسِنُهُمْ وَ مُسِیئُهُمْ وَ هُمْ یَتَفَاضَلُونَ فِیهَا بَعْدَ ذَلِكَ بِالْأَعْمَال‏ ؛ تمام شیعیان ما؛ چه نیکوکار و چه گنهکار در بهشت خواهند بود و بعد در آنجاست که به واسطه اعمالی که انجام داده اند رتبه بندی می شوند.» [5]

یعنی درست است که همگی با افت و خیزهایی در نهایت با شفاعت اهل بیت علیهم السلام در بهشت قرار می گیرند؛ اما این هرگز بدین معنا نیست که درجات و میزان بهره مندی همه آنها از بهشت نیز یکسان است؛ بلکه درجه هر کس، در گرو اعمال صالحی است که در این دنیا انجام داده است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله تمام کسانی را که در خط هدایت و ولایت قرار گرفته و از اسلام با نشان غدیر تبعیت کردند، در قیامت شفاعت کرده و خداوند متعال همه را بخشیده و با وارد کردن آنها به بهشت موجبات خوشنودی رسول و بهترین خَلقش را فراهم می کند

چه کسانی در قیامت کور محشور می شوند؟

در آیه 72 سوره مبارکه اسراء می خوانیم « مَن كاَنَ فىِ هذِهِ أَعْمَى‏ فَهُوَ فىِ الاَْخِرَةِ أَعْمَى‏ وَ أَضَلُّ سَبِیلا؛ كسى كه در این دنیا كوردل است، در آخرت هم كوردل و گمراه‏تر خواهد بود.»ابتدا باید روشن شود چه کسانی در این دنیا کور دلند؟ تا معلوم شود کوران قیامت کیانند؟

پاسخی که در قرآن کریم به این سوال می توان یافت آیه 24 سوره طه است که می فرماید: «مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكاً وَ نحَْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ أَعْمَى‏ ؛هر كه از یاد من اعراض كند، زندگى سخت و تنگى خواهد داشت و روز قیامت كور محشورش خواهیم كرد.» از کنار هم قرار دادن این آیه با آیه مورد بحث به دست می آید که کسانی که از یاد خدا روگردانند؛ کوردلان دنیا و کوران آخرتند.

امام باقر علیه السلام در تفسیر این آیه می فرماید:

«مَنْ لَمْ یَدُلَّهُ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافُ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ دَوَرَانُ الْفَلَكِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ الْآیَاتُ الْعَجِیبَاتُ عَلَى أَنَّ وَرَاءَ ذَلِكَ أَمْراً أَعْظَمَ مِنْهُ ؛ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبِیلاً‏» [6]

كسى كه آفرینش آسمانها و زمین ؛ آمد و شد شب و روز و گردش ستارگان و خورشید و ماه و نشانه‏هاى شگفت‏انگیز، او را از حقیقت بزرگترى كه وراى آن نهفته است آگاه نسازد او در آخرت، نابینا‏ و گمراه‏تر است‏.

از جمع بندی قرآن و روایت امام باقر علیه السلام فهمیده می شود که اگر کسی در دنیا از یاد خدا روگردان بود و در پس این نظام خلقت، قدرت، یگانگی، علم و حکمت الهی را ندید و آن را باور نکرد ؛ چنین کسی چشم بر حقایق عالم بسته و جز به توهمات و اعتباریات سرگرم نیست. نتیجه این جهان بینی، غفلت از یاد خدا و بی توجهی به دین و آیین اوست. پیامد این بی توجهی چیزی جز زندگی به هم پیچیده دنیایی و کوری در آخرت نخواهد بود.

 

پی نوشت ها :

1.  آیه 5 سوره ضحی

2. شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج‏2، ص 447

3.  مراد از قبر در روایات همانگونه که در این روایت آمده است، آن گودالی نیست که در زمین حفر می شود بلکه همان عالم برزخ است که انسانها بعد از این دنیا وارد آن می شوند.

4. الكافی ، ج‏3، ص 242

5. جامع الأخبار، ص 35

6.  التوحید، صدوق ره، ص455

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:12

قبل از تسلط وهابیها بر حجاز، قبور مدفون در بقیع و پاره‏ای قبور دیگر در مکه و مدینه دارای گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قندیل بوده است. بسیاری از کسانی که قبل از آن آنجا را دیده‏اند، وضع بنا و دیگر خصوصیات مربوط به مقابر را با ذکر جزئیات و احیانا با ارائه تصاویری در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه‏های خود ذکر کرده‏اند.

بیانیه علمای مکه و نجد

علمای مکه در راس آنها، شیخ عبدالقادر شیبی کلیددار خانه کعبه، به دیدن ابن‌سعود آمدند، ابن سعود سخنانی ایراد کرد و در ضمن آن از دعوت محمد بن عبدالوهاب یاد کرد و اظهار داشت که احکام دینی ما، طبق فقه احمد بن حنبل است، حال اگر این سخنان در نزد شما پذیرفته است، بیایید تا برای عمل کردن به کتاب خدا و سنت‌خلفای راشدین با یکدیگر بیعت کنیم. همه با او بیعت کردند.

سپس یکی از علمای مکه، از ابن سعود درخواست کرد که مجلسی ترتیب بدهد تا علمای مکه و نجد در اصول و فروع به مباحثه بپردازند، وی این پیشنهاد را پذیرفت و در روز یازدهم جمادی الاولی، پانزده نفر از علمای مکه و هفت نفر از علمای نجد، اجتماع کردند و مدتی باهم بحث کردند و در پایان بیانیه‌ای از طرف علمای مکه صادر شد، مبنی بر این که در پاره‌ای از مسائل اصولی، میان علمای مکه و علمای نجد، موافقت گردید، از جمله این که هرکس میان خود و خدا واسطه قرار دهد، کافر است و تا سه بار توبه داده می‌شود و اگر توبه نکرد، باید کشته شود. دیگر ساختمان بر روی قبور و چراغ روشن کردن در اطراف قبور و نماز خواندن در کنار آنها حرام است. و نیز اگر کسی خدا را به جاه و مقام کسی بخواند، مرتکب بدعت‌شده و بدعت در اسلام حرام است.(1)

ویران ساختن مقابر و مشاهد حجاز به وسیله وهابیان

وقتی که وهابیان وارد طائف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب کردند، چنان که این کار را یکبار دیگر نیز انجام داده بودند و هنگامی که وارد مکه شدند، قبه‌های قبرهای عبدالمطلب جد پیامبرصلی الله علیه وآله و ابوطالب عموی پیامبر و خدیجه ام‌المؤمنین (همسر اول پیامبر) و همچنین بنای زادگاه پیامبر و فاطمه زهراعلیها السلام را با خاک یکسان نمودند.

در جده قبه قبر حوا را ویران ساختند و به‌طور کلی تمام مقابر و مزارات را در مکه، جده و طائف و نواحی آنها از بین بردند و زمانی هم که مدینه را محاصره کرده بودند، مسجد و مزار حمزه و مقبره شهدای احد را که بیرون شهر بود، خراب کردند.

مرحوم علامه امین می‌نویسد:

«و شایع است که آنها گنبد مرقد مطهر نبوی را هم به توپ بستند، اما خود وهابیها منکر چنین چیزی هستند. چون این خبر به گوش ملت ایران رسید، سخت دچار نگرانی شد و علما و بزرگان اجتماع کردند و این پیش‌آمد را امری بزرگ تلقی نمودند و ما در دمشق از یکی از علمای بزرگ خراسان و از شهر مقدس مشهد تلگرافی دریافت نمودیم که طی آن حقیقت قضیه را از ما سئوال کرده بودند، سپس دولت ایران گروهی را برای تحقیق به حجاز اعزام داشتند، تا از حقیقت ماجرادولت‌خویش را مطلع سازند.(2)

پس از تسلط وهابیها بر مدینه منوره قاضی القضات وهابیها، شیخ عبدالله بن‌بلیهد در ماه رمضان 1344 از مکه به مدینه آمد و اعلامیه‌ای صادر نمود و ضمن آن از اهل مدینه سئوال کرد که درباره خراب کردن قبه‌ها و مزارات چه می‌گویند؟ بسیاری از مردم از ترس جوابی ندادند و بعضی از آنان خراب کردن را لازم دانستند و متن سئوال و جواب را منتشر ساخت‌».

مرحوم علامه سید محسن امین در این باره می‌نویسد:

«مقصود شیخ عبدالله ز این سئوال استفتاء حقیقی نبود، زیرا وهابیها در وجوب خراب کردن تمام قبه‌ها و ضریح‌ها حتی قبه روی قبر پیامبرصلی الله علیه وآله هیچ تردیدی ندارند، این 2قاعده و اساس مذهبشان می‌باشد و سئوال مزبور تنها برای تسکین خاطر مردم مدینه بود».

بعد از سئوال مذکور، آنچه در مدینه و اطراف آن گنبد و ضریح و مزار بود، ویران ساختند از جمله گنبدهای ائمه مدفون در بقیع که عباس عموی پیغمبرصلی الله علیه وآله نیز در آن مدفون بود و دیوارها و صندوق روی قبور، همه را خراب کردند، همچنین گنبدهای عبدالله پدر پیامبرصلی الله علیه وآله و آمنه مادر آن حضرت و نیز گنبدها و قبور زوجات پیامبرصلی الله علیه وآله و گنبد عثمان بن عفان و اسماعیل بن جعفر الصادق‌علیه السلام و مالک پیشوای مذهب مالکی را ویران ساختند، خلاصه سخن این که در مدینه و اطراف و در ینبع قبری باقی نگذاشتند».(3)

باز می‌نویسد:

«وهابیها از ترس نتیجه کارشان از خراب کردن گنبد و بارگاه رسول اکرم‌صلی الله علیه وآله خودداری کردند و گرنه آنان هیچ قبر و ضریحی را استثناء نکرده‌اند، بلکه قبر پیامبر از جهت آن که بیشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از نظر آنها اولی به خرابی است، اما آنچه که پادشاه سعودی اظهار داشته که «ما قبر پیامبر را محترم می‌دانیم‌» بدون شک چنین کلامی برخلاف عقائد آنهاست و این سخن را جز برای مصلحت و جلوگیری از تحریک عواطف جهان اسلام، بر ضدشان، نگفته است و اگر از این نظر خاطر جمع می‌شدند، حتما قبر پیامبرصلی الله علیه وآله را نیز ویران می‌ساختند، بلکه نخست و پیش از سایر مزارات آنجا را خراب می‌نمودند.

چون این عمل زشت وهابیان در حجاز و آنچه را که نسبت‌به قبور ائمه بقیع کرده بودند، به گوش مسلمانان در نقاط مختلف جهان رسید، این جنایت را بزرگ شمردند و در محکومیت آن، تلگرافهائی از عراق و ایران و سایر کشورها به ابن سعود مخابره شد و به عنوان اعتراض درسها و نماز جماعتها تعطیل گشت و مجالس سوگواری تشکیل گردید.(4)

مطلبی که بیشتر موجب نگرانی شد، انتشار این موضوع بود که گنبد روی قبر مطهر پیامبرصلی الله علیه وآله را نیز به گلوله بسته‌اند (و حتی قبر مقدس را خراب کرده‌اند) اما بعدا معلوم شد این خبر صحت نداشته خود وهابیها هم آن را انکار کردند».

جابری انصاری در کتاب «تاریخ اصفهان‌» در ضمن وقایع سال 1343 هجری به داستان حمله وهابی به حجاز و ویران ساختن قبور اشاره می‌کند و می‌نویسد:

«ضریح پولادی که حاج امین السلطنه در سال 1312 ه دستور داد در اصفهان دو سالی ساختند، برداشتند (از روی قبور ائمه بقیع) و چون وهابیها خواسته بودند وارد مرقد مقدس ختمی مرتبت‌شوند، یکی از آنان، این آیه را خوانده بود: «یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی...» لذا از آن جسارت گذشتند.(5)

بمباران مدینه و انعکاس آن در ایران و سایر ممالک اسلامی

مؤلف کتاب «تاریخ بیست‌ساله ایران‌» حسین مکی، زیر عنوان فوق می‌نویسد:

«تقریبا در اوایل شهریور 1304 برابر اوایل صفر 1343 در نتیجه محارباتی که بین طائفه وهابی‌ها (ابن السعود ملک نجد و حجاز) که بعدها به نام کشور عربی سعودی موسوم گردید، و صاحب الاحساء و ملک حسین شریف مکه و مدینه روی داد، برخی از شهرهای مکه و مدینه بمباران گردید و پس از تصرف مدینه شهر مزبور نیز از طرف قوای ابن السعود بمباران شد، بعضی از مقابر صحابه و مساجد و مقابر ائمه شیعه ویران گردید.

خبر این بمباران در عالم اسلام و مخصوصا عالم تشیع صدای عجیبی کرد و عواطف مذهبی مردم را سخت تحریک نمود، از تمام نقاط ایران تلگرافاتی به علمای تهران شد و علمای مرکز نیز جلساتی تشکیل داده و در اطراف این موضوع به مذاکره و بحث پرداختند.

سردار سپه نیز در این زمینه بخشنامه زیر را صادر نمود:

«متحد المآل تلگرافی و فوری است. عموم حکام ایالات و ولایات و مامورین دولتی.

به موجب اجبار تلگرافی از طرف طائفه وهابی‌ها اسائه ادب به مدینه منوره شده و مسجد اعظم اسلامی را هدف تیر توپ قرار داده‌اند. دولت از استماع این فاجعه عظیم بی‌نهایت مشوش و مشغول تحقیق و تهیه اقدامات مؤثره می‌باشد، عجالتا با توافق نظر آقایان حجج اسلام مرکز تصمیم گرفته شده است که برای ابراز احساسات و عمل به سوگواری و تعزیه‌داری یک روز تمام مملکت تعطیل عمومی شود، لهذا مقرر می‌دارم عموم حکام و مامورین دولتی در قلمرو ماموریت‌خود به اطلاع آقایان علمای اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتی و عموم مردم این تصمیم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطیل و عزاداری اعلام نمایند.

ریاست عالیه کل قوا و رئیس الوزراء - رضا».

مکی می‌افزاید:

«بر اثر تصمیم فوق روز شنبه شانزدهم صفر تعطیل عمومی شد، از طرف دستجات مختلفه تهران مراسم سوگواری و عزاداری به عمل آمد و بر طبق دعوتی که به عمل آمده بود، در همان روز علما در مسجد سلطانی اجتماع نمودند و دستجات عزادار با حال سوگواری از کلیه نقاط تهران به طرف مسجد سلطانی عزیمت کرده در آنجا اظهار تاسف و تاثر به عمل آمد و عصر همین روز یک اجتماع چندین ده هزار نفر در خارج دروازه دولت تشکیل گردید و در آنجا خطبا و ناطقین نطقهای آتشین و مهیجی کرده، نسبت‌به قضایای مدینه و اهانتی که از طرف وهابیها به گنبد مطهر حضرت رسول به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفر شد.(6)

وضع قبور ائمه بقیع پیش از خراب کردن وهابیها در سفرنامه‌های حج، وضع قبور ائمه بقیع قبل از خراب کردن وهابیها به تفصیل شرح داده شده و تصاویری از آنها ارائه گردیده است از جمله این سفرنامه‌ها، سفرنامه میرزا حسین فراهانی است.

وی در سال 1302قمری توفیق زیارت حج پیدا کرده و درباره قبور ائمه بقیع چنین نوشته است:

«قبرستان بقیع، قبرستان وسیعی است که در شرقی سور (بارو) مدینه متصل به دروازه سور واقع شده و دورتادور آن را دیوار سه‌ذرعی از سنگ و آهک کشیده‌اند و چهار در دارد دو درب آن از طرف غرب و در کوچه پشت‌سور است و یک درب طرف جنوب و درب دیگر آن شرقی و طرف حش کوکب است که در کوچه باغهای بیرون شهر است و از بس در این قبرستان سرهم دفن کرده‌اند، اغلب قبرستان یک ذرع متجاوز از سطح زمین ارتفاع بهم رسانیده است و در اوقات آمدن حجاج به مدین، همه روزه درهای این قبرستان تا وقت مغرب باز است و هرکس می‌خواهد می‌رود و در غیر وقت‌حج، ظهر روز پنجشنبه باز می‌شود و تا نزدیک غروب روز جمعه بعد بسته است مگر آن که کسی بمیرد و آنجا دفن کنند.

چهار نفر از ائمه اثنی عشر صلوات‌الله علیهم اجمعین در بقعه بزرگی که به‌طور هشت ضلعی ساخته شده، واقعند و اندرون و گنبد او سفیدکاری است و بنای این بقعه معلوم نیست از که و چه وقت‌بوده اما محمد علی پاشای مصری در سنه 1234 به امر سلطان محمود خان عثمانی تعمیر کرده و بعد همه ساله از جانب سلاطین عثمانی این بقعه مبارکه و سایر بقعه‌جات واقعه در بقیع تعمیر می‌شود.

در وسط این بقعه مبارکه، صندوق بزرگی است از چوب جنگلی خیلی ممتاز و در وسط این صندوق بزرگ دو صندوق چوبی دیگر است و در این دو صندوق پنج نفر مدفونند: یکی امام ممتحن حضرت حسن و یکی حضرت سجاد و یکی حضرت امام محمد باقر و یکی حضرت صادق‌علیهم السلام است و یکی عباس عم رسول‌الله‌صلی الله علیه وآله است که بنی‌عباس از اولاد اویند و در وسط بقعه متبرکه در طاقنمای غربی مقبره‌ای است که به دیوار یک طرف او را ضریح آهنی ساخته‌اند و می‌گویند: قبر حضرت فاطمه زهرا علیها السلام است.

چند محل است که مشهور به قبر صدیقه طاهره است: یکی در بقیع در حجره‌ای که بیت‌الاحزان می‌گویند و به همین ملاحظه اغلب در بیت‌الاحزان نیز زیارت صدیقه کبری‌علیها السلام را می‌خوانند و در جلو همین قبر مبارک، پرده گلابتون دور گنبد آویخته و از گلابتون بیرون آورده‌اند که: سلطان احمد بن سلطان محمد بن سلطان ابراهیم، (سنه احدی و ثلثین و ماة بعد الالف 1131)».

مرحوم فراهانی می‌افزاید:

«در این بقعه مبارکه دیگر زینتی نیست مگر دو چلچراغ کوچک و چند شمعدان برنز، و فرش زمین بقعه، حصیر است و چهار، پنج نفر متولی و خدام دارد که ابا عن جد هستند و مواظبتی ندارند و مقصودشان اخذ تنخواه (پول) از حجاج است.

حجاج اهل تسنن بر سبیل ندرت در این بقعه متبرکه به زیارت می‌آیند و برای آنها ممانعتی در زیارت نیست و تنخواهی از آنها گرفته نمی‌شود. اما حجاج شیعه هیچ‌یک را بی‌دادن وجه نمی‌گذارند داخل بقعه شوند مگر آن که هر دفعه تقریبا از یک قران الی پنج‌شاهی به خدام بدهند و از این تنخواهی که با این تفصیل از حجاج می‌گیرند، باید سهمی به نائب الحرم و سهمی به سید حسن پسر سید مصطفی که مطوف عجم است، برسد و بعد از دادن تنخواه هیچ نوع تقیه در زیارت و نماز نیست و هر زیارتی سرا یا جهرا می‌خواهند بکنند آزاد است و ابدا لسانا و یدا صدمه‌ای به حجاج شیعه نمی‌رسانند. پشت گنبد ائمه بقیع بقعه کوچکی است که بیت‌الاحزان حضرت زهراعلیها السلام است‌».

فراهانی، سپس به تعریف و توصیف قبور بقیع و بنای روی آنها می‌پردازد (7) از جمله سفرنامه‌نویسان حاج فرهاد میرزا است که در سال 1292 قمری به سفر حج رفته و در سفرنامه خود به نام «هدیة‌السبیل‌» می‌نویسد:

«از باب جبرئیل درآمده به زیارت ائمه بقیع‌علیهم السلام مشرف شدم که صندوق ائمه اربعه‌علیهم السلام در میان صندوق بزرگ است که عباس عم رسول‌الله‌صلی الله علیه وآله نیز در آن صندوق است، ولی صندوق ائمه که در میان همان صندوق بزرگ است، مفروز است که دو صندوق است‌».

مرحوم فرهاد میرزا می‌گوید:

«متولی آنجا در ضریح را باز کرده به میان ضریح رفتم و طوافی دور ضریح کردم و طرف پائین پا خیلی تنگ است که میان صندوق و ضریح کمتر از نیم ذرع است که به زحمت می‌توان حرکت کرد».(8)

مؤلف کتاب «تحفة‌الحرمین‌» نائب الصدر شیرازی که در سال 1305 هـ ق به مسافرت حج تشرف یافته در سفرنامه خود، چنین نوشته است:

«وادی بقیع به دست راست است، مسجد پوشیده‌ای است مانند اطاق بر سر او نوشته: «هذا مسجد ابی بن کعب و صلی فیه النبی غیر مرة‌» (این مسجد ابی بن کعب است که پیغمبر مکرر در آن نماز گزارد) بقعه ائمه بقیع جناب امام حسن و امام زین‌العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق‌علیهم السلام در یک ضریح می‌باشند. می‌گویند: عباس بن عبدالمطلب آنجا مدفون است و آثاری در آن بقعه در پیش‌روی ائمه به طرف دیوار مانند شاه‌نشین ضریح و پرده دارد می‌گویند جناب صدیقه طاهره مدفون هستند».(9)

ابراهیم رفعت پاشا که در سالهای 1318 و 1320 و 1321 و 1325 هـ ق که در سفر اول به عنوان رئیس نگهبان محمل قافله حجاج مصر و سفرهای بعدی به عنوان امیرالحاج مصر بوده، برای سفرهای چهارگانه خود سفرنامه مفصلی به نام «مرآة‌الحرمین‌» نوشته است وی در این کتاب ارزشمند وضع قبور اجداد پیامبر و ام‌المؤمنین خدیجه در مکه و قبور ائمه مدفون در بقیع را قبل از سال 1344ه ق یعنی قبل از خراب کردن وهابیها به تفصیل شرح داده و تصاویری روشن از آنها ارائه داده است وی وضع قبور بقیع و افراد معروفی که در آن مدفونند از صحابه پیامبر صلی الله علیه وآله و غیر آنان ذکر کرده و گفته است که قبه اهل بیت علیهم السلام (مقصود ائمه مدفون در بقیع) از بقعه‌های دیگر بلندتر است‌».(10)

رفعت پاشا در ضمن ذکر وضع بقعه‌ها؛ عکسها و تصاویری از بقاع بقیع که بقعه و گنبد ائمه از همه آنها مجلل‌تر و بلندتر است، و از صحن و سرای باشکوه حضرت خدیجه در مکه، ارائه کرده است.

خلاصه تا سال 1344 قبل از تسلط وهابیها بر حجاز، قبور مدفون در بقیع و پاره‌ای قبور دیگر در مکه و مدینه دارای گنبد و بارگاه و فرش و شمعدان و چراغ و قندیل بوده است. بسیاری از کسانی که قبل از این تاریخ آنجا را دیده‌اند، وضع بنا و دیگر خصوصیات مربوط به مقابر را با ذکر جزئیات و احیانا با ارائه تصاویری در گنبد و بارگاه آنها، در سفرنامه‌های خود ذکر کرده‌اند.

--------------------------------------------------------------

1) تاریخ المملکة‌العربیة‌السعودیة، ج‌2، ص 344.

2) کشف الارتیاب، ص 55.

3) کشف الارتیاب، ص 55.

4) همان مدرک.

5) تاریخ اصفهان، ص 392.

6) حسین مکی، تاریخ بیست‌ساله ایران، ج‌3، ص 365 و 366.

7) سفرنامه فراهانی، ص 281 به بعد.

8) هدیة‌السبیل، ص 127 به بعد.

9) تحفة‌الحرمین، ص 227.

10) مرآة‌الحرمین، ج‌1، ص 426، چاپ مصر، 1344ه - 1925م.

------------------------------------------------------

منبع: مکتب اسلام، سال 1379، ش 3

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:12

حدیث 1 : 

حضرت امام جواد (ع) : صبر را بالش كن ، و فقر را در آغوش گیر ، و شهوات را به دور انداز ، و با هوای نفس مخالفت كن ، و بدان كه در برابر دیده خدایی ، پس بنگر كه چگونه ای .

توسد الصبر و اعتنق الفقر و ارفض الشهوات و خالف الهوی ، و اعلم أنك لن تخلو من عین الله فانظر كیف تكون

تحف العقول ، ص 478

 

حدیث 2 :

حضرت امام جواد (ع) : سه چیز است كه هر كس آن را مراعات كند ، پشمیان نگردد : 1 - اجتناب از عجله ، 2 - مشورت كردن ، 3 - و توكل بر خدا در هنگام تصمیم گیری .

ثلاث من كن فیه لم یندم : ترك العجلة ، و المشورة ، و التوكل علی الله عند العزم

مسند الامام الجواد ، ص 247

 

حدیث 3 :

حضرت امام جواد (ع) : جان و دارایی ما، از بخششهای گوارای خداست و عاریه سپرده اوست ، تا آنجا كه از آن بهره مند شویم مایه خوشی و شادی است ، و آنچه از آن برگرفته شود اجر و ثواب است ، پس هر كه جزعش بر صبرش غالب شود اجرش ضایع شده و پناه به خدا از آن .

ان أنفسنا و أموالنا من مواهب الله الهنیئة ، و عواریه المستودعة ، یمتع بما متع منها فی سرور و غبطة ، و یأخذ ما أخذ منها فی أجر و حسبة ، فمن غلب جزعه علی صبره حبط أجره و نعوذ بالله من ذلك

تحف العقول ، ص 479

 

حدیث 4 :

حضرت امام جواد (ع) : كسی كه در امری حاضر باشد و آن را ناخوش دارد ، چون كسی است كه غائب بوده . و هر كه در امری حاضر نباشد ولی بدان رضایت دهد ، مانند كسی است كه خود در آن بوده .

من شهد أمرا فكرهه كان كمن غاب عنه ، و من غاب عن أمر فرضیه كان كمن شهده

تحف العقول ، ص 479

 

حدیث 5 :

حضرت امام جواد (ع) : سه چیز است كه بنده را به رضوان خدا می رساند : 1 - زیادی استغفار ، 2 - نرمخویی ، 3 - صدقه بسیار دادن .

ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالی : كثرة الاستغفار ، و لین الجانب ، و كثرة الصدقة

مسند الامام الجواد ، ص 247

 

حدیث 6 :

حضرت امام جواد (ع) : از همراهی و رفاقت با آدم شرور و بدجنس بپرهیز ، زیرا كه او مانند شمشیر برهنه است كه ظاهرش نیكو و اثرش زشت است .

إیاك و مصاحبة الشریر ، فإنه كالسیف المسلول یحسن منظره و یقبح أثره

مسند الامام الجواد ، ص 243

 

حدیث 7 :

حضرت امام جواد (ع) : پس انداختن توبه فریب خوردن است .

تأخیر التوبة اغترار

تحف العقول ، ص 480

 

 

 

پنج شنبه, 07 مرداد 1395 15:11

طبري در جامع البيان در تفسيرش مي‌گويد:

سمعت عليا رضي الله عنه يقول لا تسألوني عن كتاب ناطق ولا سنة ماضية إلا حدثتكم .

امير المؤمنين ع فرمود: هر آنچه که از کتاب ناطق و سنت گذشته از من سؤال کنيد من به شما بيان مي‌کنم.

تفسير الطبري، ج26، ص186

ابن تيميه ل.ع هم مي‌گويد: تفسير طبري احاديثش مورد اعتماد است.

ابن حجر عسقلاني در فتح الباري از ابو الطفيل (که پيرمرد ترين صحابه و تا 110 هجري قمري زنده بوده است) نقل مي‌کند که مي‌گويد:

شهدت عليا وهو يخطب وهو يقول:

ديدم علي بن ابي‌طالب در مسجد کوفه خطبه مي‌خواند و مي‌گويد:

سلوني فوالله لا تسألوني عن شيء يكون إلى يوم القيامة إلا حدثتكم به.

به خدا سوگند تا قيام قيامت هر آنچه که از من سؤال کنيد من به شما جواب مي‌دهم.

وسلوني عن كتاب الله.

از کتاب خدا سؤال کنيد.

فوالله ما من آية إلا وأنا أعلم أبليل أنزلت أم بنهار أم في سهل أم في جبل.

قسم به خدا هيچ آيه اي نيست در قرآن که من مي‌دانم شب نازل شده است يا در روز نازل شده است، در شهر نازل شده است يا در بيابان.

فتح الباري، ج8، ص599

عمدة القاري، ج 19، ص 190

تفسيرالسمعاني، ج 5، ص 250

تفسير قرطبي، ج 1، ص35

آقاي ابن حجر اين را به عنوان يک روايت قطعي بدون کوچکترين مناقشه در سند و دلالت آن را نقل كرده است.

تهذيب التهذيب، ج 7، ص 297

به نقل ذهبي، سعيد بن مسيب (که از فقهاي اهل سنت است) مي‌گويد:

لم يكن أحد من الصحابة يقول: سلوني إلا علي.

غير از علي بن ابي طالب هيچ کدام از صحابه نتوانستند بگويند: از من هر چه مي‌خواهيد سؤال کنيد.

تاريخ الإسلام، ج3، ص638

تاريخ الخلفاء سيوطي، ص 188

آقاي نووي مي‌گويد:

وسؤال كبار الصحابة له ورجوعهم إلى فتاويه وأقواله في المواطن الكثيرة والمسائل المعضلات مشهور

سؤال کبار صحابه و مراجعه کبار صحابه به فتاوا و اقوال علي، در جاي جاي متعدد و در مشکل ترين مسائل، مشهور است.

تهذيب الاسماء، ج1، ص317

صفحه1 از7